همه از مهربانی توست
جمعه, ۱۰ تیر ۱۳۹۰، ۱۰:۴۴ ب.ظ
یاربّ
در عصر آدینه روزی بی آنکه امید چندانی به راه یافتن و راه دادن ، داشته باشم غلت زده و بی حال به راه افتادم ، سرگردان و غریب و با فکری آلوده و پریشان ، قدم در کویی نهادم که گویا قطعه ایی از بهشت است .
به درون رهم ندادن لذا در آستانه نشستم
آهسته و آرام و باز هم بدون امید زمزمه هایم را با نامش و یادش بی سوز و بی حال در فضای عطر اگین محضرش روانه کردم
گویا در همان آستانه نظارگرم بود میدید و میشنید ...
اذن دخول حرمش را بی حس و حال شروع کردم ، اما پایانش با آغازش یکی نبود ...
هر چه بود و هر چه شد همه از دریای بی کرانه محبت خودش بود
آنچه دانستم و میفهمیدم گفتم و خواستم ، آنچه نفهمیدم و نخواستم به آنان که قسم دادم اجابت نمایید .
ما همیشه گدای کوی شماییم .
هدیه همیشگی ما به همه شهدا صلوات است .صلوات
۹۰/۰۴/۱۰