
یا ربّ
بالهای پروازم شوق پردین گرفت ، از سجاده نیازم تا کویش در آسمان خیالم پرواز کردم ؛
در مقابل درب منزلش ایستادم ، آهسته و آرام درب خانه اش را دق الباب کردم ، منتظر ماندم تا باز شود به رویم ! و در این اندیشه که ، این در همیشه به رویم باز بوده و هست ... آقا که تشریف آوردند ، روی سیاه و گنه کارم را زیر چادرم پنهان کردم ، با شرمساری دستم را از زیر چادرم بیرون آوردم و به سویش گرفتم و با صدای لرزان اما با امید گفتم : آقا ! سائلم ...
و من همیشه سائل این درب و این خانه ام ؛ یا رسول الله دوستتان دارم .
اگر امروز در دعای افتتاحمان از نبود شما به سوی الله شکایت میکنیم ؛ اما راه دل باز است ، و آسمان خیال پهناور ...
یا رسول الله ...
یا رب
پیش نویس: داستان پیرمردی را شنیدم که سالیان سال در سرزمین کرب و بلا ، روزگار سپری کرد تا در روز موعود ، فرزند رسول خدا را یاری نماید:
محرم نرسیده ، و هنوز عاشورایی نیست ...
پس این قبیله از کجاست ؟ که از سالهای دور در کربلا خیمه هایشان را بنا کرده اند ؟
اینان کیستند ؟ که با عبور هر غافله ایی سراغ مولای خویش را می جویند ؟
اینجا سرزمین کربلاست و ما از کربلا گزارش میدهیم :
مولای من نگران نباشید ، اینجا از بی وفایی و نیرنگ خبری نیست !
اینان کوفی نیستند ، ایرانی اند !!
از نسل پاک خمینی اند
اینان از فد ائیان خامنه ایی اند
ثمره هشت سال دفاع مقدس
از جنگ جویان جنگ نرم اند ، از فتنه ها با مقتدایشان ، سالم گذر کردند
بصیرت را به فرموده مقتدایشان سر لوحه زندگیشان کرده اند
میخواهند در رکاب فرزند فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) باشند
می گویند :
در انتظار انتقام سیلی ، لحظه ها را میشماریم
ما انتقام دستان بسته را می گیریم
ما انتقام بیست و پنج سال سکوت را خواهیم گرفت
ما انتقام آه پر از اندوه فاطمه را خواهیم گرفت
ما انتقام اسارت زینب کبری را خواهیم گرفت
...
در انتظار شما هستند
مولای من تعجیل کن ، وقت است که باز آیی
اینان در عهد و پیمان خویش پایدارند
تعجیل کن مولای من ، تعجیل کن
یاربّ
... اون روزی که ابراهیم خلیل فرزند عزیزتر از جانش را به قربانگاه برد و آماده قربانی شد ،
ندا آمد ای خلیلی من ، نه نه ، قر بانی نکن بجاش این قوچ زیبا را ... تا همین جا کافیه قبول کردم ، خیلی مهرون و قشنگ قرابانیش رد کرد ، نخواست که اسماعیل قربانی بشه
... اما روز دیگری ...
سرور ما اکبرش را به قربانگاه برد . خدایا پاره های تنم را برای قربانی آورده ام ، میپذیری ؟ خدا نگفت نه ! گفت قربانی کن ، میپذیرم
سرور ما گفت : شش ماهه دارم ، تشنه و گرسنه با مادری لبریز از محبت به فرزند ، میخوام قربانی تو باشه ، میپذیری ؟ خدا گفت قربانی کن میپذیرم
سرور ما گفت : علمداری دارم ، بی نظیر ترین در وفا در ادب در شجاعت ، آب آور فرزندان تشنه ام ، قربانی شما کنم ؟ خدا گفت قربانی کن ، میپذیرم
سرور ما گفت : یک سه سلاله نازنین دارم ، برای شما ، در راه شما و احیاء دین شما قربانی کنم ؟ خدا نگفت نه ، گفت قربانی کن میپذیرم
سرور ما گفت : چندی یاور صادق باوفا دارم قربانی تو باشند ؟ خدا گفت همه را میپذیرم .
سرور ما گفت : خواهـری دارم سراسر عشق ، سراسر صبـر ، دل او را قربـانی شما کنم . خدا گفت دل او را میپذیرم قربانی کن
هیچ نبود برای قربانی کردن ...
سرور ما گفت : خدایا مرا به قربانی خود میپذیری ؟ خدا گفت : همه را به تو پذیرفتم و اینک در انتظار تو هستم ، میپذیرم
... نپذیرفتی و پذیرفتی ...
و خدا کیست که سرور ما همه را با عشق به قربانگاه او برد همه با عشق قربانی شدند .
خدا کیست ؟ حسین کیست ؟ قربانی او شدن ، چیست ؟ پذیرفته شدن به چه معنا است ؟
که از او اینچنین پذیرفت ...
ما رأیت الا جمیلا
افوض امری الی الله