باران
يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۱، ۱۰:۵۱ ب.ظ
یاربّ
باران ترانه ای که دل را به شور می کشاند
شاید این تصویر گویا تر از کلماتم باشد
آنجا که شوق بارانی شدن در وجودم شعله کشید
دوست می داشتم کودکی بودم
فارغ از همه ی بندها و پرده ها
زیر باران تا انتهای خیابان
یک نفس می دویدم
با پای برهنه...
تا عمق باران
نگاهم اما به آسمان بود
خدایا! ز چه سبب این گونه شاد شده ایی
که طراوت شادیت بارانی بر وجودم میشود
یاربّ! این چه شوری ست که دل را به بیراهه می کشاند
ای کاش زیر باران خیس می شدم
با یاد تو ، در کنار تو
...
۹۱/۰۱/۲۷