دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

یاربّ/سلام ... یه دکل تنهای تنها در بیابونهای شرق کارون منو به یاد تنهایی و غربت ابوذر در صحرای ربذه انداخت ، این شد که اسم اون دکل رو گذاشتم دکل ابوذر ...

بایگانی
نویسندگان
آخرین نظرات

100% شناسایی، 100% موفقیت

جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۱۵ ب.ظ

یاربّ

    باشگاه گلف اهواز را کرده بودم پایگاه منتظران شهادت. یکی از اتاق‌های کوچکش را با فیبر جدا کردم؛ محل استراحت و کار. روی درهم نوشتم «100% شناسایی، 100% موفقیت» گفتم: حتی با یه بی‌سیم کوچیک هم شده  باید بی‌سیم های عراقی را گوش کنید. هرچی سند و نامه هم پیدا می‌کنید باید ترجمه بشه.

    از شناسایی که می آمدم، با همون سر و صورت خاکی می‌رفتم اتاقم، اول اطلاعات را روی نقشه می‌نوشتم و گزارش‌های روزانه رانگاه می‌کردم. ریز به ریز اطلاعات و گزارش‌ها را روی نقشه می‌نوشتم. اتاقم  که می‌آمدی (حیف شد شما که نیامدید !)، انگار تمام جبهه را دیده‌باشی.

    رفته بودم سراغ یه گردان دیگه، مدام این طرف و آن طرف سرک می‌کشدم و از وضع خط و بچه‌ها سراغ می‌گرفتم، آخر سر یکی کفری شد و با تندی بهم گفت «اصلا تو کی هستی این قدر سین جین می‌کنی؟» خیلی آرام جواب دادم «نوکر شما بسیجی ها»

    اینو بگم بهتون: خرمشهر داشت سقوط می کرد، جلسه‌ی فرمانده‌ها با بنی‌صدر بود. بچه‌های سپاه باید گزارش می‌دادند. منم یک جوان کم سن و سال، با موهای تک و توکی تو صورت و اورکت بلندی که آستین‌اش بلند تراز دستم بود، کاغذهای لوله شده را باز کردم و شروع کردم به صحبت. یکی از فرماندهای ارتش می‌گفت «هرکی ندونه ، فکرمی‌کنه توازنیروهای دشمنی» حتی بنی‌صدر هم گفت « آفرین ! » گزارشم جای حرف نداشت.


     .: برام یک صلوات محمدی بفرست :.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی