دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

یاربّ/سلام ... یه دکل تنهای تنها در بیابونهای شرق کارون منو به یاد تنهایی و غربت ابوذر در صحرای ربذه انداخت ، این شد که اسم اون دکل رو گذاشتم دکل ابوذر ...

بایگانی
نویسندگان
آخرین نظرات

۱۵۸ مطلب توسط «غلامحسین افشردی» ثبت شده است

بسم الله

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابوذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند.
جون کسی بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی(علیه السلام) و سپس به خدمت امام حسین(علیه السلام) رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۳۵
غلامحسین افشردی

بسم الله

http://img.doostiha.ir/uploads/2015/04/Card-Tabrik-Postal-Rooze-Madar-6.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۰۳:۰۳
غلامحسین افشردی

بسم الله

http://rdd110.persiangig.com/mazhabi/5b.jpg

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَ یا سُکّانَ سَمواتى اِنّى ما خَلَقْتُ

سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَ لا

فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْرى وَ لا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ الْخَمْسَةِ

http://rdd110.persiangig.com/mazhabi/0018.jpg

یاس یعنی فاطمه، حیدر سرشت
یاس یعنی کمترین عمرِ جهان
یاس یعنی مادرِ صاحب زمان
یاس یعنی کوچه و آه و شرر
یک گل و یک غنچه با هم پشتِ در
یاس یعنی قوّتِ دستِ علی
هستِ او پیوسته با هستِ علی
یاس یعنی خانه داری نوجوان
مادری افتاده حال و نیمه جان
یاس یعنی شانه بر موی حجاب
ناله در بیداری و در وقت خواب
یاس یعنی حیدر و غسل و کفن
اشکِ چشمِ زینب و آه حسن
یاس یعنی یا حسینِ زیرِ لب
بوسه بر زیر گلویی نیمه شب
یاس یعنی مهدی و وقتِ ظهور
انتقام از غاصبین پر غرور
یاس یعنی انتقام از عاملین
سیلی محکم به روی قاتلین
یاس یعنی ما مدینه می‌رویم
 با امیرِ بی‌قرینه می‌رویم


http://rdd110.persiangig.com/mazhabi/IMAGE635014409132247924.jpg



پی نوشت:

http://rdd110.persiangig.com/mazhabi/lataghatalana.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/137/bagheri001.jpg

آقای شهید محمدابراهیم همت در تعریف و تمجید از بنده فرمودند:

«خدا شاهد است که در میان فرماندهان ما، تعقل و اندیشه‌ی ایشان بی‌نظیر بود. طرح مانوری که شرح می‌داد، در اولین شرح، انسان می‌پذیرفت و مطلب برایش جا می‌افتاد.

غیر از این مسئله‌ی اندیشه‌اش، در جنگ صلابت و استقامت خاصی داشت. یکی از ویژگی‌های خاص او این بود که صبح عملیات، زیر آتش سنگین می‌آمد توی خط و سرکشی می‌کرد و محکم برخورد می‌کرد.

اگر واحدی سستی می‌کرد، بازخواست می‌کرد. خدا شاهد است که در کمتر فرماندهی این صفات را دیده بودم: این‌قدر مهربان باشد و این‌قدر عالی. بعد از حسن باقری، دیگر کسی پیدا نشد.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۰۶
غلامحسین افشردی

بسم الله

گفتگو با پروین داعی پور، همسر شهید حسن باقری

در یکی از همین بعدازظهرها که آفتاب پاییزی به آدم می چسبد و نمی چسبد  به اوایل خیابان شریعتی می آییم . کمی بالاتر ، به کوچه ای که پهن است و درآن ساعت خلوت ، آرامش به عابران خود تعارف می کند ، می پیچیم . وسط این کوچه ، بالای دیوار یکی از درهایش تابلو سرمه ای رنگ نسبتا بزرگی است که نشان می دهد. اینجا دفتر « جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران » است . می رویم تو . حیاط دلبازی در نگاهمان می نشیند . ازآن حیاط هایی که آدم هایی به سن و سال ما را به یاد خانه پدری اش می اندازد . حالا کمی کوچکتر یا بزرگتر توفیری ندارد .
از کسی که آنجا است سراغ سرکار خانم داعی پوررا می گیریم. راهنمائیمان می کند به عمارت یک طبقه ای که در ضلع شمالی این حیاط خوش نشسته است ؛ با پنجره های بزرگ ومتعدد که هنوزعکس باغچه پیدا و و ناپیدا روی شیشه های پاکیزه اش دیده می شود.
در همان ابتدای ورود به عمارت ، خانم داعی پور به استقبالمان می آید . دور یک میز می نشینیم . قرار است ایشان از زندگی خود و سردار شهید حسن باقری ( غلامحسین افشردی ) بگوید و می گوید ؛ گرم و صمیمی . خانم داعی پور از ما می خواهد متن این گفتگو را قبل از چاپ بخواند . حق ایشان است . یک هفته بعد ، متن گفتگو را به همراه یادداشت زیر برایمان می فرستد : « معمولا" خیلی سخت است تحت هر شرایطی و برای هر شنونده ای فقط با خیال اینکه وظیفه خود را نسبت به شهید ادا می کند حرف زد . پس نوعا" از مصاحبه و گفت و شنودها پرهیز داشته و دارم . باور من بر این است که باید سفره دل ، پیش اهلش باز کنی و اگر شنونده تو با تو همدل و هم فکر نباشد ، گفتن ها نه سودی دارد و نه جایی . اما در این میان نشریه « کمان » را متفاوت یافتم و آنرا مجموعه ای دلباخته و سوخته در فرهنگ دیدم که در پس طرح داستان پرازفراز و نشیب جنگ سعی درزنده نگه داشتن مفاهیم و فرهنگ غنی شهادت ، ایثار، از خودگذشتگی و سادگی و... دارد که روزی عطرآن سراسرمنازل را پر کرده بود تلاش تان قابل قدر دانی و تحسین است و امید دارم که هر روز بیشتر از گذشته موفق و موئد باشید .»

http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/137/bagheri003.jpg

چه عجب دلت اومد یه عکس دیگه بزاری؟ آخه با اون یکی خیلی فرق نداره!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۲۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

یا زینب کبری سلام الله علیها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۳ ، ۱۷:۵۵
غلامحسین افشردی

بسم الله

میریم هییت

پی نوشت1: از اثرات اسید پاشی برای ما این شد که راننده خصوصی داریم و می برن میارن و اینا - به پدرم گفتم بابا دیگه قضیه تمام شده، خودم می رم، فرمودند هنوز که عوامل دستگیر نشده اند، تا دستگیری کامل عناصر این فتنه، اوضاع همینه!

پی نوشت 2: موقع برگشت بابام گفت کیفت رو بده من بیارم، وای چه کیفی داشت، منم کیفمو دادم بابام بیاره، آقا خیلی صفا کردم - یا رقیه ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۹:۴۵
غلامحسین افشردی

بسم الله


آب دریا را اگر نتوان کشید؛ هم به قدر تشنگی باید چشید

ما کجا و نام مقدس شما کجا! مولای من

لکن به قدر ذره خویش

خود را به کوچه های محبت علی می زنیم و اینطور می نماییم که ما هم محب شماییم

همین یک ذره پرواز می دهد

توی قلعه دلم فقط، عشق علی نشسته

جون و دلم با اشتیاق این عشقو می پرسته

دل دل اسیر عشق مولا است

ذکر علی شفای غم هاست

این اسم تموم عشق و اعتماد زهراست

حیدر علی مدد یا حیدر


حیدر

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند/به آسمان رود و کار آفتاب کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۳ ، ۲۲:۴۸
غلامحسین افشردی

بسم الله

سلام بر سکوتم ...

امروز صبح وقتی در حیاط کوچک خانه مان از دیدن باغ بزرگ مادرم لذت می بردم، تصمیم گرفتم این باغ زیبا را وارد دکل ابوذر نمایم

باغ مادرم گونه های بسیار کمیاب و نادر گیاهی جهان را در دل خویش جای داده است، گونه هایی بسیار متفاوت و بسیار دل انگیز

***

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۳۴
غلامحسین افشردی

بسم الله

یاربّ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۵۳
غلامحسین افشردی

بسم الله


یا زهرا س

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم عشقم بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

دگر پروانه بال و پر ندارد

نه بال و پر که خاکستر ندارد

مفسرها! همه با خون نویسید

که قرآن علی کوثر ندارد

می کشد آتش از در زبانه

دشمن ستاده با تازیانه

خداکند در پشت در زهرا نیاید

اکنون که می آید بگو تنها نیاید ...

خورشید خانه ام آرام می رود/ با صورتی نیلی گمنام می رود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۴۳
غلامحسین افشردی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۵۶
غلامحسین افشردی

بسم الله

معرفی سایتهای مفید

استاد محمد شجاعی

برای ورود به سایت روی تصویر کلیک کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۲ ، ۱۸:۴۰
غلامحسین افشردی

بسم الله

فرمانده اطلاعات عملیات سپاه بودم، گفته بودم همه چیز را گزارش کنید. حتی این که فلان جا هیچ خبری نیست، برای من خبر است.

حسن باقری

«پشت دوربین دیده بانی هم که  می نشینی باید با دقت از منطقه عبور کنی و خودت را همان جا ببینی که داری نگاهش می کنی. قدم به قدم هدف ها را تعقیب کن. آن قدر تمرکز کن که به جای دیگری توجه نداشته باشی. باید به عمق منطقه بروی و حس کنی روی زمین راه می روی. همان اندازه که روی زمین رفتنت طول می کشد با چشم برو. تمام پستی بلندی ها را طی کن. وقتی به دکل ابوذر برمیگردی باید همان قدر خسته باشی که انگار پیاده رفته ای.»

پی نوشت:اگر تو هم همه فکر و ذکر و ذهنت نابودی دشمن و پیروزی بر دشمن بود به این حال و روز می افتادی،نه این که ماشا الله حسابی پروار و رنگین ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۲ ، ۲۱:۰۹
غلامحسین افشردی

بسم الله

مورچه و خورشید...

با شتاب و عجله میرفت، گفتم کجا با این عجله ، گفت: پیغام آمده ، درها باز است آنان که باشند در رحمت ما غوطه ور خواهند بود، دستانشان را با محبت و مهربانی پر خواهم ساخت ... و من در شتابم ...

گفتم: چگونه با این بار سنگین در حضورش می ایستی؟؟ گفت: گناهان بی شمار من در برابر عظمت او بسیار ناچیز است.

گفتم از عظمت او نمی ترسی؟؟ گفت : چشم من به فضل بی نهایت اوست و قلبی سرشار از امید، به او که ستار العیوب است! گفتم آنچه خواستی نداد ! گفت تو غافل بودی آنگاه که من گرفتم.

گفتم مرا ببر با خود! برای شروع  یک دوباره دیگر ...  گفت : سکوت شرط این راه است ... آنگاه که به حضورش رسیدیم؛  با قلبی آکنده از شرم و خجلت سر به زیر ایستاد.

زمزمه می کرد در سکوت خویش: یا ربّ ...  گفتی نرو ، رفتم ، گفتی نکن ، کردم ، گفتی نگو ، گفتم ، گفتی خطر ! من غافل ترین در بین همه ... بگو چه کنم یا ربُ، که حتی پشیمانی هم از جانب توست ...  

فقط  سکوت بود و  باز هم سکوت و من چیزی نمی فهمیدم ... تا اینکه با همه بی نیازیش یک نور پر فروغ را به کمک فرستاد تا چگونه سخن گفتن را بیاموزد ... و آن نور ، یک دعای عارفانه و عاشقانه از یک امام مهربان بود ...

اگر خویشتن خویش را به آن نور و صاحب مهربانش متصل نماید تا خورشید هم بالا خواهد رفت . ... گفت: تو از من بخواه تا بدم تو را ! گفت : نیاز من به شما بی پایان است ... و دستان خالی من زیباترین چیزی است که به سویت بلند کرده ام ... تا با عمق جان نیازم را فریاد زنم.

گفت: بخواه ، گفت : نیاز من به شما همه خواسته من است ، آنچنان که با گوشت و پوستم این نیاز را چون خورشیدی تابان بیابم . نیاز من به شما بی پایان است ... 

باز بخواه !!!  اسئلک فکاک رقبتی من النار ... ای ربّ من ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۲ ، ۰۸:۲۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

 
در قرن حاضر طراحی مدل زندگی در کره زمین بگونه ایی انجام شده که برای یک جرعه نفس سالم نیازمند دلار هستی .
پول و ثروت تبدیل به یک رکن اساسی بقای جاه طلبان و قدرتمندان و سیاستمداران دنیای امروز شده و همه در این فکر که چه چاره کنم، پولم بیش تا که قدرتم بیشتر!
پول بیشتر، قدرت بیشتر و این یک قانون بی منطق در دنیای مدرن امروزی است.
و آنان که در عرصه خطیر ثروت اندوزی موی سپید کرده اند،  دریافته اند که  رسیدن به گنج قارون نیازمند نقشه راه است. و صد البته که سرعت رسیدن به آن و انحصاری نمودنش یک اصل اساسی است. به هر طریق و وسیله ایی که شده.
این که هدف وسیله را توجیه می کند یا نمی کند، برای تدریس درس اخلاق ترم نخست دانشگاه مناسب شده، در عالم واقع اینها واژه های مضحکی هستند که باید برایشان گریست.
روزگاری دایره ثروت و قدرت به دهکده ای و یا روستایی محدود میشد، لکن امروز که با آرزوی میل کردن عصرانه ایی دلپذیر در کرات دیگر سر بر بالش پر شده از خونهایی می نهیم که از راه توجیه وسیله برای رسیدن به هدف ساخته شده، دایره ثروت و قدرت با پرگار هوسهای بینهایت و نامحدود انسان به مرکزیت کره زمین تا شمول همه جهان گسترده شده است.

                                                                                            

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۰۰:۵۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

سلام . ماه مبارک با همه سختیهایی که داره یه قسمت خیلی شیرین داره که همانا وقت افطاریه
بیشتر وقتا وقت افطار منو مامان با هم هستیم، جای شما خالی خیلی خوش می گزره
مامی جونم راس ساعت هشت یه زنگ یه دوستش می زنه که من راه افتادم شما هم بیا!

                                                                              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۱
غلامحسین افشردی

بسم الله
قرن 21 !
یعنی بیش از دوهزار و یکصد سال از تمدن انسانی بر روی کره خاکی می گذرد، روزگار حجر و جاهلیت بشر سپری شده، روزگار اعدام گالیله ها و و زندگی در غار به تاریخ پیوسته،امروز عصر شکوفایی تمدن بشری است.
روزگار ارتباطات و پیشرفت ، عصر سفر به کرات و تکنولوژی! 
فریاد آزادی و آزادیخواهی شعار هر سیاستمدار روشنفکر این قرن است.
امروز روزگار دنیای بدون مرز است، زندگی در آزادی  و آسایش و راحتی.
روزگار جنگهای مغل و عثمانی گذشت، امروز روزگار صلح و دوستی است.
نمونه هایی از زندگی در قرن 21 ، عصر تمدن و روشنفرکی را ببینیم ... 
نمونه اول               نمونه دوم

بعد از 21 قرن زندگی هنوز در روز اول شروع تمدن بشریت درجا می زنیم، هنوز اسیر و گرفتار خون هابیل هستیم ، هنوز در آتش نفس سرکش قابیل می سوزیم. 

هنوز فرزندان هابیل گرفتار و اسیر نفس قابیل اند.
هنوز هابیلیان مظلوم و قابیلیان در قله های رفیع ظلم پرچم سرافرازی بلند می کنند.
هنوز هابیلیان شعار استقامت می دهند و در انتظار منجی می سوزند و در خون خود می غلتند.
هنوز قابیلیان نعره های شیطانی خویش را در تسکین نفس سرکش بر سر هابیلیان فرود می آورند.
...
خدای هابیل و قابیل وعده داه است زمین میراث صالحان خواهد بود.
و هابیلیان در انتظار منجی و میراث خویش تحقق وعده خدای تبارک هر روز و هرشب ، یا در هر لحظه در انتظار ظهورت با خون خود وضوی صبر و استقامت می گیرند...  

بعد از 21 قرن انتظار منتقم هابیل و هابیلیان خواهد آمد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۴
غلامحسین افشردی
بسم الله 
به مناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه) با عفو و تخفیف مجازات تعدادی از گناهکاران، روسیاهان و اسیران موافقت کردند 

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه)
 با درخواست عفو مجازات جمع کثیری از گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی موافقت کردند.
عفو

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام مهدی (سلام الله علیه)، بمناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه و در آستانه فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت حجت ابن الحسن العسکری(عج)، امام و حجت خدا حضرت مهدی (سلام الله علیه) با درخواست عفو جمع کثیری از محکومان، گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی، موافقت کردند.

رونوشت:  ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۵
غلامحسین افشردی

بسم الله
هجر امروز شهید شد و ما در تشیع پیکر او بودیم! 
هجر به دست تروریستهای سوری به شهادت رسید
هجر در دفاع از مردم مظلوم و بی دفاع سوریه قیام کرد 
***
ما که خبری از اسرار عالم نداریم 
اما از آنجایی که برگی بی اذن و اراده الله بر زمین نمی افتد 
باید اندیشه کنیم این چه سری است که هجر بعد از 1400 سال دوباره زنده میشود و باز هم در دفاع از یاران و دوستان امیرالمومنین(ع) به شهادت می رسد !
و ما در صحنه این اتفاق کجا هستیم و چه میکنیم ؟!!
1400 سال پیش وقتی هجر به شهادت رسید مردم نگاه کردند
امروز بعد از شهادت هجر چه کردیم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۷
غلامحسین افشردی

بسم الله 
حسن
روزی از مادر متولد شدم و پا بر کره خاکی نهادم، از سرانجام و عاقبت خود بی خبر روزگار سپری کردم و در دل محبت و یاد تو را به شوق وصلت جای دادم! 
بنده نبودم  لکن در تلاش بندگی کردن سوختم! 
عمرم در تب و تاب کسب رضایت تو سپری شد و بیمناک از سرانجام کار! 
چگونه رفتن در گرو چگونه بودن است.
یاربّ ! فضل بی نهایتت شامل این بنده ناچیز شد و آنگونه که سزاوار خودت بود استجابتم کردی ! 
و دوباره متولد شدم ، نه در کره خاکی که در سرای جاوید !
خدای مهربانم ! به لطف بی نهایتت 
سربلند و رو سفید وارد سرای جاوید  شدم 

هدیه تولد برای روز تولدم صلوات بفرستید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۱ ، ۲۳:۲۲
غلامحسین افشردی

یاربّ
نسبت به بیت المال اهمیت زیادی قائل بودم و به هیچ عنوان نمی گذاشتم حلال و حرام وارد زندگی شود . 
یه روز صبح به یکی از دوستان گفتم : امروز قول دادم که ظهر برای ناهار خونه باشم و باید بعد از نماز به منزل برم . یه ساعت برم و بیام . 
رفتم و دوباره برگشتم ، ازم پرسید : چی شد؟ چرا برگشتی؟ 
گفتم : اسدی، الان نون توی شهر پیدا می شه ؟
گفت : نه ، می دونی الان ساعت چنده؟ الان دیگه نون نمی تونی پیدا کنی . بهم گفت : اگر قول دادی که نون بگیری، سهم نون خودت مونده بیا بردار و ببر
رفتم مقداری نون و یک ظرف ماست نیم لیتری برداشتم و رفتم .
سه بار رفتم و برگشتم و آخرشم گفتم : نه اینارو نمی برم، این ماست و نون رو دادن که اینجا مصرف بشه، اگه من اینو به خونه ببرم، زن و بچه ام اونو می خورن و این درست نیست .
بهم گفت: حالا عیبی نداره بردار ببر
گفتم : نه ، اگه جهار نفر مسلمون رزمنده ، این نون و ماست و دست من ببینن و به گناه بیفتن و بگن ماست سپاه رو می برن خونه ی خودشون ، این گناه به  گردن منه .

با یک صلوات برای شهدا روح خودمون رو شاد کنیم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۱ ، ۲۱:۳۷
غلامحسین افشردی

یاربّ 
  سلام  ...
به بارگاه سلطان که می روی ، نورهای امید در دلت چو خورشید تابان می درخشد 
در سخاوت و کرمش تردید نداری ! 
خواسته های بی شمارت را چو دانه های تسبیح می شماری که مبادا از قلم افتد ! 
سلطان کرم ! امام رئفت و مهربانی !
دل پر از یأس و ناامیدم را می آورم 
کوله باری از نافرمانی و معصیت
رو سیاهم و باز هم خطا می آورم
برای تو سوغات، دل سنگم را 
که باز هم آبم کنی ! 
به بارگاهت نشانم کنی
داغ ضمانت بر پیشانیم 
یک بار دیگر شفاعت را نصیبم کنی 
مولای من 
به بانوی بی همتای عالم
این بار یک نگاهم کنی 
خسته ام از این همه سکوت 
چرا یک بار صدایم نمی کنی 
چرا صدایم را نمی شنوی؟
چرا خواسته ام را اجابت نمی کنی 
چرا سوز دلم را دوا نمی کنی ؟
خسته  آواره  بیچاره ایی را 
به یک نگاهت رسوا نمی کنی !
سلطان کرم ! 
اسیرم ، اما تمنای آزادیم نیست 
رخ  نشانم می دهی لکن راه وصال را بسته ایی 
آواره و بیچاره ام !
چرا نجاتم نمی دهی ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۱ ، ۰۱:۵۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
 اگر در شناخت دشمن هزار شهید هم تقدیم شود، می پذیریم، اما در اثر ناآگاهی از وضعیت دشمن، منطقه و زمین، یک شهید هم پذیرفتنی نیست 
حسن باقری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۳۸
غلامحسین افشردی