دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

یاربّ/سلام ... یه دکل تنهای تنها در بیابونهای شرق کارون منو به یاد تنهایی و غربت ابوذر در صحرای ربذه انداخت ، این شد که اسم اون دکل رو گذاشتم دکل ابوذر ...

بایگانی
نویسندگان
آخرین نظرات

۱۵۸ مطلب توسط «غلامحسین افشردی» ثبت شده است

یاربّ
شب قدر است و من قدر را نمی فهمم
در تمنای دلم آه را نمییابم 
سالهاست که در تقدیر خویش قدر را نمی یابم
قدر نیز از بی قدری من ، در تقدیر است
----------

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

روز پاسدار گرامی

تغییر نامم از غلامحسین افشردی به حسن باقری
با عضویت در سپاه با نام مستعار «حسن باقری» معروف شدم، همواره بر جمع آوری اطلاعات از محیط و موقعیت دشمن و شرایط سیاسی و حتی شرایط روحی نیروهای دشمن به عنوان اهداف عمده و اصلی در خلال جنگ تأکید می کردم و می گفتم: «خود بحث اطلاعات هدف است بکوشید این را در ذهنتان جای دهید که اطلاعات هدف واسطه نیست بلکه خود هدف اصلی است و حتی دیگر این اطلاعات هیچ به درد نخورد، نخستین نکته ای که یک فرمانده در عملیات بدان نیاز دارد این است که از جوانب خودش اطلاع داشته باشد تا وضعیت کلی خود را ندانید نمی توانید اطلاعاتی جمع آوری کنید.»
آگاهی از نقاط قوت و ضعف دشمن را فراتر از تعداد تانکها و نفربرها می دانستم و تأکید می کنم:« ضعف و قوت دشمن داشتن تانکها نیست بلکه تأثیر فرهنگ ارتش روی افراد است که هنوز نتوانسته ایم برآورد کاملی از روحیه ارتش عراق داشته باشیم و بدانیم که چه زمان این ارتش از هم می پاشد.»

پی نوشت:  پاسدارم اما نه اونطوری که تو می خواهی ! پاسدارم اما پاسداری نمی کنم ! با همه این نقصهایی که دارم، سجده شکر می گذارم که سرباز سید علی هستم ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۱ ، ۰۰:۵۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

شهید غلامحسین افشردی

مجموعه جنگیدن و توسل و مطالعه و ... برای این است که ما به آن انسان و عدلی که اسلام می خواهد نزدیک شویم و برسیم و ما را ان شاءالله به خدا نزدیک کند. 
جنگ یک روزش استقامت است، یک روز هم شوق پیروزی، ما که برای عملیات نمی جنگیم،
 اگر ما وابسته به شوق پیروزی باشیم پس برای خدا نمی جنگیم.

همیشه راهی هست  !!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۱ ، ۲۳:۵۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

سلام ... 
حرفامو خوب و با دقت بخون و با خودت تطبیق بده ! دقیقا به این حرفا نیاز داری ، درموردشون خوب فکر کن ...

اگر خسته شدیم باید ببینیم کجای کار اشکال دارد و گرنه کار برای خدا خستگی ندارد، لذت بخش است
شهید حسن باقری

باید به خود جرأت داد . این نوع جنگیدن به درد نمی خورد و لازم است که استراتژی در این جنگ عوض شود
شهید غلامحسین افشردی

نکند خدای نکرده جنگیدن را به عنوان یک حرفه نگاه کنیم

پی نوشت: هر جا می رم کتاب دکل ابوذر رو بخرم نداره یا تموم شده ! خیلی از کتابها هستند ولی برای من دکل ابوذر نیست !!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۱ ، ۲۳:۰۹
غلامحسین افشردی

یاربّ

صدای جان سوزی آهسته آهسته بیدارم کرد
به فریادم برس 
به فریادم برس
صدایی محزن و دلخراش آهسته آهسته  صدایم می کرد و کمک می خواست
به آن سو و این سو نظری فکندم 
یاربّ کیست این  محزن و دلشکسته
بی قرار شدم 
از جای برخاستم 
سوی صدا ره گرفتم 
با صدای محزونش آهسته آهسته جان گرفتم 
از دور روزنه نوری بدیم 
صدا بلندتر می شد 
به فریادم برس
به فریادم برس
به سویش شتافتم 
رسیدم بر منزل دوست 
از نهان خانه درونش  بیرون شدم 
جویبار اشک شدم 
جاری شدم بر کویر سوزان جانش 
شاید که مرحمی 
شاید که لحظه ایی ، نفسی
پرسیدم ای دوست ز چه رو صدایم نمودی 
با سوز جانت چرا بی قرارم نمودی ؟
باز کن نهان خانه جانت 
دو سه کلامی از سینه اسرار بگو 
با سوختنت می سوزم ، همدم و همیار تو می شوم
هیچ نگفتی و فهمیدم  که سر اسرار گفتنی نیست 
آن چه در سینه نهفته است باز گفتنی نیست 
گر چه از جان تو برخاستم لکن 
ندانستم که چرا با سوختنت سوختم
آب شدم بر آتش جانت ، جاری شدم 
شاید اندکی مرحم جانت شدم 
آن گاه که بر آغوشت افتادم فریاد زدم 
بیرون کن آن که بی قرارت می کند 
شاید که رسوایت می کند 
بی سر و سامانت می کند 
شعله گرفتی این بار گداخته تر سوختی و سوختم با تو ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
مادرم عاشق گل و گیاه است
در حیاط کوچک خانه مان درخت انار داریم
یادم هست که چقدر مخالف داشت درخت انار ، روزهای اول 
حکایتها دارد این انار ما
مادرم بعد از کلی رایزنی با افراد معلوم الحال سرانجام موفق شد حیاط را با انار ، آشتی دهد 
بگذریم که قبل از انار ، پرتغال، نارنج و ... تجربه های نا موفق حیاط ما بودند  
امسال شاید بعد از گذشت 10 سال ،غیرتش به جوش و خروش امده و به صورت شگفت انگیزی شکوفه داده

سالهایی که شاید یک شکوفه  میزد چقدر  سربه سر انار و مادر میگذاشتیم 
کسی جرات ندارد پشت سر انار حرفی گزاف بزند 
اینجا غیبت انار حرام اندر حرام است  
نگاه چپ چپ، نگاه راست راست، ابدا... 
 اواخر هرسال یک داستان تکراری زیبا ، تکرار می شود 
پدرم عزمش را جزم میکند تا با یک هرس جانانه ، دستی به سرو گوش انار بکشد 
ولی مادر اجازه نمیدهد
مادرم  معتقد است  بابا با این هرس کردنهاش انار رو خراب کرده
مادرم بنا بر تشخیص کارشناسانه ، و مشورت با بانوان محل و فعالان این عرصه علت عدم شکوفه دان انار را پدرم و هرس! اعلام نموده است
پدرم در حسرت یک هرس شب و روز ندارد و مدام در فکر یک نقشه هرس 
امسال پدرم برای هرس نقشه کشیده بود تا وقتی مادر نیست عملیات انتحاری را به نحو شایسته انجام دهد 
روز موعود رسید و پدر آماده، که ناغافل مادر رسید!
از کجا و چطور متوجه شده بود ، الله علم !
عجب درگیری جانانه ایی بود 
آخه چرا بدون اجازه می خوای هرس کنی ؟
ما اینجا اصلا مداخله نمی کنیم و ترجیح میدیم نظار گر باشیم 
البته در جهت ایجاد درگیری از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم !! 
...
گلدون شب بوی حیاط کوچکمان این روزها شباهنگام محشر به پا می کند
احساس زیبایش را دوست داریم و درخت انارش را به خاطر او دوست می داریم 
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۱۷
غلامحسین افشردی

یاربّ

نیک میدانم که مرا رانده ایی
همچو یک کهنه پاره رانده ایی
من نبودم بنده ایی سزاوار تو یارب
خوب شد که این بنده را رانده ایی 
بی پناه و سرگشته و خسته یارب، ای خدای کرم، ز چه رو رانده ایی
من اگر بنده نفس و گناهم 
تو همان ربُ  العالمینی
***
این همه شکوه و گله و شکایت
این همه اشک و سوز و نیاز
این همه ذکر و قنوت و یا ربّ
چاره ایی نبود آیا جز راندنم ؟
تو مرا از کرم خویش رانده ایی؟!
***
اگر ندا آید که:
بنده ام، رب تو معدن جود و سخاست 
کجا بنده اش را رانده است 
این همه دل تنگیت شاید از دوری اوست 
شاید رب تو دل تنگ توست
اندکی بیندیش، باز کن پنجره فهم را 
رب  تو بخیل و محتاج تو نیست 
عاشق اشکها و سوز و گدازت نیست
لکن او حکمتش اقتضی می کند
دانشش از تو ایجاب می کند 
آنچه خواهی در لوح هستی نیک نیست
ربّ تو  نیک را خواستار توست
شاید دو سه روز تنگ باشد و سختی
لکن سرانجامش نوش باشد و مستی

***
من نمی گویم که مرگ چاره ساز است 
ولی یارب نگو که درمان دل تنگم سازگاری است
چاره ایی کن ای چاره ساز همه 
یا دل را زنده کن، یا از برای همیشه مرده ساز
یا  وصالش رسان یا همیشه مرده ساز
***
خدایا آنجا که دل مخلوق توست 
آنجا که دل بی اذن تو، جایی نمی رود 
یا رب چرا بردی جایی که نمی شود؟ 
امتحان است یا که کفاره ؛ نمی دانم
اما طاقتم نیست این پریشانی 
تو بگو چگونه به زنجیر کشم 
دلی که در هوای اوست
بی اذن من میرود آنجا که هوای اوست 
راه را نشانم ده، که حیرانم ای خدا 
***
دل اگر در تمنای وصال تو بود 
به وصالت یا رب، صد بار رسیده بود 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۰۰
غلامحسین افشردی

یاربّ
اندیشه کم کن که زندگی همین است که داری
تقلا کم کن که سبب چرخش آسیاب نیستی

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
تو برگی رها شده در آسمان نیستی ، نه قاصدکی که با نسیم همراه شود ، نه یک سنگ گداخته در صحرای سوزان
تو همان ذره ایی که در وادی الست، قالو بلی گفته ایی
پیمان وفا بسته ایی ،  
تو نه خدا که از خدا آمده ایی ، شاید که برای کاری آمده ایی...
ارچه نسیان چون سیل ربوده است عهد و پیمانت ، لکن هنوز بنده ایی ...
گفتم که چندی زندگی کن ، مدارا کن با قضا 
اشک کم ریز و بیش بندگی کن
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی نه آن است که  در وهم داری ، نه خیال تو و نه رویای توست 
زندگی همین است که داری...
زندگی همین گلهای مجازی است که از دوست می رسد 
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی همین فاصله هاست که هیچ کم نمی شود 
زندگی زمستان سردی است که  تنها با یاد تو گرم میشود 
زندگی  تلخ است تلخ، که فقط با یاد تو شیرین میشود 
زندگی همین رقص گلهای زیباست در آن سوی پنجره ایی که باز نمی شود
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی پرواز خیال است در قفس تنهایی خویش 
زندگی همان  5 روزی بود که گذشت ...
نازنینا  از چه رو سکوت می کنی ؟  زندگی همین شکستن سکوت است
گر چه نمی بینم و نمی شنوم لکن زندگی همین لبخند توست ...
گرچه فاصله کم نمی شود ولی زندگی همین  حضور است 
گرچه در دل طوفانیم اما؛ تو آرامش طوفان به ساحل رسیده را می بینی ...
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
خم نخواهم شد گر چه فلک در پیچ و تابم می کند 
چشمه غم نخواهم شد گر چه نبودت آبم می کند 
خنده هایم گرچه همه دروغ است، لکن جز 
به دروغ از من نخواهی دید 
استوار باش و غم مخور که زندگی دو سه روزی بیش نیست ... 

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم 
زیر سلطه سنگین سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم می میرم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۰:۰۲
غلامحسین افشردی

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۴
غلامحسین افشردی

یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

آهسته بگو آه  ... 
که دردمندترین سینه عالم هستی ، آه را آهسته در گوش سکوت زمزمه کرد .
و آه ، آهسته همه هستی را در تلاتمی بی پایان به آهی جانگداز کشانید ... 
غم انگیزترین آه از استوارترین و نورانی ترین منزل در حالی عالم را به لرزه کشانید که دستان همه هستی در مقابلش بسته بود  ...

السلام علیک یا فاطمةالزهرا(سلام الله علیها)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۱:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ؛ ...
دکل ابوذر برگزار می کند.
در  آستانه  شهادت  حضرت  فاطمه  زهرا  (سلام الله علیها) 
دکل  ابوذر  به  همت   "حسن باقری"   مراسم سوگواری   "ام ابیها"   را بر گزار  می نماید .

السلام علیک یا فاطمةالزهرا(سلام الله علیها)
قدم بر چشمانمان نهاده و شرف حضور پیدا نمایید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۲۴
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
 شما به این پوستر نگاه کنید بگید من چیکار کنم ؟
حسن افشردی
نوشته غلام حسین باقری !! بابا غلام حسین با افشردی میاد ، حسن با باقری!!
حتما توقع داره بابت خلق این اثر، شفاعت هم بکنم !
بدونم کار کیه با همین تفنگی که دستمه میکشمش ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۴۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
خبرنگار ویژه روزنامه جمهوری اسلامی اعزامی به طبس گزارش میدهد .
منطقه فرود هواپیماها و هلی‌کوپتر‌ها محلی است در فاصله حدود 270 کیلومتری یزد و 160 کیلومتری طبس و حوزه ژاندار‌مری بیرجند پاسگاه رباط‌خان در 40 کیلومتری این نقطه واقع است.
خبرنگار
دیروز صبح در 2 کیلومتری محل فرود هواپیما و اولین گروه سربازان ژاندارمری برخوردیم که محافظت منطقه را برعهده داشتند. در کنار تانکری که توسط مزدوران کثیف آمریکایی به آتش کشیده شده بود به نگهبانی مشغول بودند؛ افسر فرمانده این گروه به ما گفت که مزدوران آمریکایی سوار بر یک موتور ترل جلوی این تانکر، مواد سوختی را گرفتند و حتی به راننده اجازه برگشت هم ندادند و در عوض تانکر او را به گلوله بستند که در نتیجه تانکر منفجر و به آتش کشیده شد و راننده هم از ناحیه سر آسیب دیده است که برای مداوا به یزد اعزام گردیده و باقیمانده سوخت تانکر حاکی از شعله و حرارت بیش از حد و اندازه آن می‌باشد.
تنها چیز سالمی که ما از این تانکر دیدیم، نمره جلوی آن بود و دیگر هیچ چیز سالمی دیده نمی‌شد. حادثه به اندازه‌ای بود که فنر‌های عقب ماشین و حتی شاسی اصلی ماشین را نیز کج کرده و در این بین فرمانده حفاظت منطقه که یک سرگرد نیروی زمینی لشگر خراسان بود، برای بازدید به این محل آمد و وقتی که فهمید ما خبرنگار هستیم و از تهران آمدیم، متذکر شد که این منطقه توسط مزدوران آمریکایی مین‌گذاری شده و رفتن برای تهیه عکس و گزارش خطرناک است اما وقتی با اصرار ما روبرو شد، قبول کرد که خود نیز همراه ما بیاید و راهنمایی کند. ما نیز متوجه شدیم که اولین گروه خبرنگار و عکاس هستیم که برای تهیه گزارش از این جنایت فضاحت‌بار کارتر به منطقه آمده‌ایم.
طبس
فاصله محل سوزاندن تانکر تا محل سقوط هواپیما حدود یک و نیم کیلومتر بود؛ از دور فقط 2 هلی‌کوپتر به چشم می‌خورد و 2 تا 3 تا پره که عمودی نیز در زمین فرو رفته بودند. جلوتر که رفتیم فرمانده حفاظت منطقه توضیح داد که این نقطه جزو نقشه‌ای بوده است که در زمان رژیم طاغوت قرار بود، فرودگاه شود و چون این نقشه‌ها توسط همین آمریکایی‌ها طرح‌ریزی شده لذا مختصات این منطقه را داشته‌اند و قبلاً هم از این محل برای صدور اورانیوم‌های استخراج شده از منطقه به آمریکا استفاده می‌کردند. باید متذکر شد که منطقه فرود هلی‌کوپتر‌ها، منطقه‌ای از کویر به صورت دشت باز و گسترده به وسعت بیش از 10 کیلومتر مربع با میدان دید وسیع که گنجایش فرود هواپیما و هلی‌کوپتر‌های زیادی را دارا است.
سرگرد فرمانده نظارت منطقه، ادامه داد که آمریکایی‌ها حساب همه چیز را کرده بودند. اما از آنجا که پشتیبان ملت، خداوند متعال است، سطح کویر شنی بوده و تمام نقشه‌های آنها را برهم ریخت.
غلام حسین افشردی
نیروی دریایی آمریکا در منطقه بود که هنوز منفجر یا منهدم نشده بود و فقط بعضی از چرخ‌هایش در شن فرو رفته بود. دکه این دو هلی‌کوپتر یکی در سمت راست جاده و دیگری در سمت چپ قرار داشت. هلی‌کوپتر‌ دیگری در سمت چپ جاده سوخته و متلاشی شده بود و علاوه بر این هلی‌کوپتر‌های سالم یک هلی‌کوپتر‌ هم با هواپیما 330 آمریکایی تصادف کرده بود و هر دو آتش گرفته بودند و خود این حادثه باعث عقیم ماندن تلاش‌های کارتر دیوانه شده بود. البته راجع به علت تصادف هواپیمای 330 و هلی‌کوپتر، احوال گوناگونی نقل می‌شود.
از هواپیمای 330 که چهار موتوره است، جز تل خاکستر، آلومینیوم‌های ذوب شده که در سطح کویر روان شده بود چیزی باقی نمانده بود. پنج جسد سوخته خلبانان آمریکایی را در لابلای لاشه هواپیما مشاهده کردیم که عبارت بودند از خلبان و خدمه هواپیمای 330. هلی‌کوپتری هم که به این هواپیما برخورد کرده بود متلاشی شده بود که مسلماً خلبانانش به درک واصل شدند.
نکته قابل توجه اینکه جعبه سیاه هواپیمای 330 که حافظه مختصات پرواز جهت و مسیر پرواز بوده در محل بین سوخته‌های لاشه هواپیما موجود بود و از این جعبه می‌توان کاملاً مطمئن شد که این مزدوران از کدام یک از پایگاه‌های کشورهای مزدور آمریکا در منطقه پرواز کرده است.
مقدار زیادی پوکه‌های شلیک شده 16 ـ 88 را مشاهده کردیم و فانوسقه‌های زیادی روی زمین پخش بود که در هر کدام از اینها فانوسقه‌ها، بمب و دو جافشنگی 16ـ m که در هر کدام سه خشاب 20 تیری 16ـ m وجود داشته است و آمریکائی‌ها حتی وقت نکرده بودند که این فشنگ‌ها را همراه خود ببرند و در محل رها کرده و فرار کردند.
گفته می‌شد که کنار هر وسیله مقداری مواد منفجره گذاشتند و ما دوربین اسلحه‌های زاویه سنج سنگین را دیدم که کنار آنها جعبه مواد منفجره آماده انفجار قرار داشت و این بسیار خطرناک بود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۳۸
غلامحسین افشردی

یاربّ
باران ترانه ای که دل را به شور  می کشاند
شاید این تصویر گویا تر از کلماتم باشد 
باران
آنجا که شوق بارانی شدن در وجودم شعله کشید
دوست می داشتم کودکی بودم 
فارغ از همه ی بندها و پرده ها 
زیر باران تا انتهای خیابان 
یک نفس می دویدم
با پای برهنه...
تا عمق باران
نگاهم اما به آسمان بود
خدایا! ز چه سبب این گونه شاد شده ایی
که  طراوت  شادیت  بارانی  بر وجودم  میشود 
یاربّ! این چه شوری ست که دل را به بیراهه می کشاند
ای کاش زیر باران خیس می شدم
با یاد تو ، در کنار تو 
...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۱ ، ۲۲:۵۱
غلامحسین افشردی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۱۸:۵۹
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
به به سردار عزیر، چه عجب یادی از ما کردی ؟ 
پارسال دوست امسال غریبه ، خوبی دلاور ؟!

بابا پس کی میایی این طرف مرز، منتظریم بیایی یه بسیج شهیدان اهل بهشت راه بندازی!
خیلی خاطرت برامون عزیزه...
سردار نقدی
راستشو بگو چه حالی داره آدم اسمش توی لیست ترورای آمریکا و اسرائیل باشه؟
خدایش باید شهید بشیا !
خبرش اینجا هم رسیده توپ خانه مجازی راه انداختی، ایشا الله که قدر بدونن...
پایدار باشی سردار ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۱۷:۱۵
غلامحسین افشردی


یاربّ
سلام ... 
مهم‌ترین آثاری که تاکنون در باره من، به چاپ رسیده‌، عبارتند از:
ـ سیرت سرداران‏ (جلد 1) / سپاه پاسداران انقلاب اسلامی / 1366.
ـ سقای بسیج‏/ حسن بنی‌عامری / بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس/1374.
ـ پیراهن ‏سفید/ سمیرا اصلان‏پور؛ تصویرگر عباس‏پور/ کنگره بزرگداشت سرداران شهید  استان تهران‏/ 1376.
ـ چشم بیدار حماسه‏ / محمد خسروی / کنگره‏ بزرگداشت‏ سرداران ‏شهید استان ‏تهران/ 1376.
ـ چشم جبهه‏ ها / سمیرا اصلان‌پور / کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران‏ / 1376.
ـ هفت بند التهاب‏ / عباس مشفق کاشانی / کنگره بزرگداشت سرداران شهید  استان تهران‏/ 1376.
ـ بی‌کرانه‌ها / عین‌الله کاوندی / کنگره سرداران شهید استان تهران / 1376.
ـ تا ماه کامل شود / سمیرا اصلان‌پور / کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران‏ /1377.
ـ حماسه‌سازان عصر امام‌خمینی(ره) (جلد 3) / پژوهشکده علوم انسانی دانشگاه امام حسین(ع)/ کنگره سرداران شهید استان تهران / 1377.
ـ گزیده ادبیات داستان معاصر (مجموعه داستان 18) / سمیرا اصلان‌پور / کتاب نیستان / 1378.
ـ نبردهای شرق کارون به روایت فرماندهان / سیدعلی بنی‌لوحی، هادی مرادپیری / مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ / 1379.
ـ یادگاران‏ (جلد 4: کتاب باقری) / فرزانه مردی / روایت فتح‏ / 1381.
ـ مسافر / داود بختیاری دانشور / دفتر ادبیات و هنر مقاومت‏/ 1381.
ـ خانه کوچک، زندگی بزرگ‏/ مرتضی سرهنگی / کمان‏/ 1382.
ـ لوطی و آتش‏ / رحیم مخدومی شربیانی / نشر صریر/ 1384.
ـ شهید حسن باقری/ غلامعلی رشید/ شکیب‏/ 1384.
ـ دکل ابوذر / فتح‌الله جعفری / دفتر ادبیات و هنر مقاومت / 1386.

شهید حسن باقری

ـ باقری (به صورت کتابچه)/ علی اکبری/ نشر یا زهرا(س) / 1387.
ـ نرم‌افزار چند رسانه‌ای حسن باقری / نشر شاهد / 1387.
ـ لوح فشرده یادواره سردار نصر (حسن باقری) / معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری منطقه 13 / 1387.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۱۶:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
نزدیک عملیات بود.دستور اکید داده بودم کسایی که دچار موج انفجار شدند حق شرکت در عملیات رو ندارند .
با بچه ها رفته بودیم برای بازدید از خط که یک دفعه صدای داد و بیداد  توجه ما رو جلب کرد ، گفتم  نگه دار ، ماشین رو نگه داشتم تا ببینم چه خبره، یکی از رزمنده ها موج گرفته شده بود و همین طور فریاد میزد و فحش میداد ، فحشای ناجور اونم به فرمانده های جنگ.

غلام حسین افشردی
از ماشین پیاده شدم رفتم پیشش منم شروع کردم به فحش دادن ، اونقدر با هم فحش دادیم که بلاخره کمی آروم گرفت.
پرسیدم چرا اینقدر عصبانی هستی ؟  گفت: عملیات نزدیک ولی نمی خوان منو ببرن، می گن اونایی که موجی شدن حق شرکت توی عملیات رو ندارن .
گفتم کی گفته حق نداری ؟ غلط کردن، بیا سوار ماشین شو، من خودم می برمت خط .
سوارش کردم و راه افتادیم

حسن باقری
کمی که گذشت بهش گفتم " ببین برادر ، شما مجروحی، موج گرفته ایی.توی عملیات ، توی اون شلوغ پلوغی، وقتی یه توپ می خوره زمین ، حالت بد می شه ، اونوقت که فرق بین خودی و دشمن رو نمی فهمی و همه رو به چشم عراقی می بینی ، فکر می کنی همه دشمنن.اگه اون لحظه، اسلحتو به سمت خودی گرفتی ، تکلیف چیه؟چی کار باید کرد؟ هیچی تا ما بیاییم کاری کنیم، تو زدی و چند نفر رو کشتی و چند نفر رو هم مجروح کردی.اگه فرمانده چیزی میگه ، از روی حساب و کتاب حرف میزنه."
کمی که گذشت رزمنده گفت" نگه دار می خوام پیاده بشم"...

پی نوشت: تو خودتم موجی شدیا، حواست هست!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۱۵:۰۷
غلامحسین افشردی

یاربّ
حسن جانم ...
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند و در خاک 
مرا از خاک ایشان آفریدند
حسین جانم حسین جان...
ما که افسرده حالم چون ننالم 
شکسته پرو بالم چون ننالم 
همه گویند زینب ناله کم کن
تای در خیالم تای در خیالم چون ننالم
دو نگاهی که کردیم همه عمر 
نرود تا قیامت از یادم 
مگر اولین که دل بردی 
مگر آخرین که جان دادم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۰۱:۳۷
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
حسن باقریم
مرحله دوم عملیات رمضان، یکی از گردانها بیش از حد پیشروی کرده بود و به همین دلیل در محاصره قرار گرفته بود.
من که مکالمات بی سیم (قابل توجه بعضیا) را در قرارگاه نصر گوش می کردم، متوجه این مسئله شدم، روی این حساب با فرمانده این گردان یعنی فرمانده تیپ، ارتباط برقرار کردم و بهش گفتم "شما کجا هستین" گفت "من توی تیپ هستم" گفتم "شما باید بری خودت از موانع عبور کنی، وارد صحنه بشی و این گردان رو از محاصره نجات بدیو تا خودت به صحنه نری، این اتفاق نمی افته.این گردان الان متوجه نیست و اگر به اونا بگی که توی محاصره هستن،وضع خراب تر می شه و ممکنه دستپاچه بشن.باید خودت به صحنه بری و جناحین این گردان رو با گردان های دیگه حفظ کنی تا بتونین اونها رو از محاصره خارج کنین"
فرمانده تیپ، استدلال هایی آورد که نیازی نیست من برم و من مشغول هماهنگی واحد توپخانه هستم و کارهای مهم دیگه ایی دارم،نمی تونم برم...

نابغه جنگ
این جا بود که ، آنچنان پشت بی سیم فریاد زدم که همه کسایی که توی قرارگاه بودند از این قاطعیت رنگشون پریید و وحشت زده شده بودند . با فریاد به فرمانده تیپ گفتم : اگه همین الان از سنگرت حرکت نکنی و به طرف خط نری و این گردان رو از محاصره نجات ندی، باهات به شدت برخورد می کنم .
الان خودم دارم میام اونجا، نباید توی سنگرت باشی، باید رفته باشی. یا می ری و خودت همراه این گردان شهید می شی،یا گردان رو از محاصره در میاری. برای من قابل قبول نیست که گردان محاصره بشه، اسیر بشه بعد فرمانده تیپ زنده و سالم این طرف باشه، سریع حرکت کن برو ."

فرمانده به صحنه رفت و کار محاصره گردان رو یکسره کرد و اونا رو از محاصره نجات داد ...
پی نوشت: جذبه رو حال کردی ؟ الکی نیست که بهم میگن نابغه جنگ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۰۱:۱۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
آماده می شدیم برای عملیات والفجرمقدماتی به یکی از هم رزمانم گفتم "بیا بریم از اسرا بازجویی کنیم" در بین اسرایی که گرفته بودیم سه نفر از فرماندهان عراقی هم بودند ، می خواستم بدونم ، عراق در مورد منطقه ای که ما برای عملیات انتخاب کردیم چطور فکر میکنه؛به همین دلیل حتی در انتخاب اسرا برای بازجویی دقت می کردم.
حسن باقری
بازجویی رو آغاز کردیم و تا یک بامداد طول کشید، هم رزمم خسته شده بود، از من پرسید "حسن، چقدر از اینها سؤال می کنی؟ مگه می خوای آموزش ببینی؟" گفتم "چه اشکالی داره؟ ما باید از اینها اطلاعات بگیریم."
خیلی خسته شده بود و به خاطر خستگی سوالات رو اشتباه ترجمه می کرد، با وجود اینکه هنوز به عربی تسلط نداشتم اما  گفتم"شما در سوال کردن اشتباه کردی، سوال رو درست بپرس" .

حسن باقری
وقتی دیدم که نمی تونه ادامه بده گفتم "شما برو استراحت کن". رفت و از خستگی متوجه نشد کی خوابش برده ، یک لحظه از خواب پرید و نگاهی به دور و برش انداخت و با تعجب نگاهم کرد؛ من هنوز داشتم بازجویی می کردم. دست و پا شکسته به زبان عربی سوال می پرسیدم و جواب می گرفتم، پشتکارم خوب که نه خیلی خوب بود...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۰۰:۲۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
گاهی کار دل به جایی می رسد، که باید فرار کنی تا نمیرد! باید سفر کنی تا زنده شود! باید جاری شوی تا بماند!
گاهی کار دل به جایی می رسد که برای قطره ایی، سیلاب باران می شوی، برای اندکی سوز، شعله ور می شوی!
نمی گویم که صاحب دل، با دل خویش چه کرده و چه ویرانه ایی ساخته که باید بمیرد تا نمیرد ! 
ناله ...

هلاک می شد اگر نبود، در جاده های خشک و سوزان دنیا از عطش می مرد اگر نبود...
آنچنان سنگین چون کوه، آنچنان سخت چون سنگ ! 
داروی شفا بخش آن تویی ...

شهید زنده است
...
پیش از آن که به کنارم بیایی ، به خوابت آمدم!  تا مُدام ما را به رگبار بی معرفتی گلوله باران نکنی!
!
اگر ادعای رفاقتت هست، این نیست رسم رفاقت !
آنجا که شعله ور  نشسته بودی در کنارت بودم، ندیدی آیا؟

ناله ...
شکوه و شکایت های تو را شنیدم ولی چرا مدام ناله می کردی که بشنو حسن؟ چرا خط و نشان ! چرا تهدید !
دیدی نفس بهاری چگونه است؟ فهمیدی که بهار در کجاست؟
چه بگویم که اگر خویش را به درد آلوده کرده ایی، درمان را، میدانی! 
برخیز که من با توام ، برخیز !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۱ ، ۱۵:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
تا درب منزلشان برسیم ، درب را به رویمان باز کرده بود و منتظر ، با روی گشاده و لبخند ، با مهر و مهربانی، به استقبالمان آمد.
در نزدیکی های ما بودند و ما چه غالفیم که در خانه های ساده این دیار انسانهای با شکوه، زنان و مردانی که عظمت خدا و بزرگی الله را به تماشا گذاشته اند.

و اگر باورم بر این است که  در من روح خدا دمیده است، پس جلوه ایی از خدا هستم، آنجا که پا را بر روی نفس سیاهم می گذارم و به یاربّم لبیک می 1/01/091ویم .
اندکند آنانی که از دنیا به خاطر الله چشم می پوشند.

امروز دیدم که زن عاشقی 28 سال از بهترین و زیباترین سالهای عمرش را در کنار همسری سپری نموده که  عاشقانه جسم پاکش، در راه اعتلای انقلاب اسلامی، بی جان و بی رمق گشته است.


مانده ایم که از ایثار این جانباز بگوییم یا از فدارکاری و عشق این بانو... 
که نه توان فهمیدن این است و نه، او ... 
28 سال بر روی تخت خوابیده !  فقط اندکی تأمل و تصور !
28 سال پرستاری عاشقانه به حقیقت معنا، روز و شب !

ای کاش توان فهمیدنم بود. 
نه هیاهویی ، نه سری نه صدایی، مظلوم در این دنیا، آرام و صبور، عاشق و عاشق 
 در عمق سادگی در دل نور چه جانانه در مقام بندگی بالا  رفته اند. 

و این عشق الهی است ...این عشق الهی است ...
ابوطالب برای او قسم کبیره بود، جانم و جانم پاسخ 28 ساله این بانو به همسر ایثارگرش.
ابوطالب و همسرش لبخند می زدند، درد و رنج را ،در سیمای نورانیشان نیافتیم ، هر چه بود رضایت به قضای الهی بود و بس.
و چه الگویی است این زوج برای جوانان امروز ما که  هنوز مهر پیمان ابدیشان خشک نشده دم از بی وفایی و جدایی می زنند، ای کاش بیاموزیم که زندگی  در خوشی های  یک روز و دو روز خلاصه نمی شود، درک نمی کنی و درک نمی شوم چه بهانه ابلهانه ایی گشته برای عده ایی پرهوس. بگذاریم و بگذریم .
درد آنجاست که امسال من چه گستاخانه پاسخ این ایثار را میدهند، چه ناباورانه فراموش می کنیم ابوطالب و همسرش را ، انقلابی که با این ایثارها زنده است را چه ناجوانمردانه ویران می کنیم ، درد آنجاست که ابوطالب و همسرش فراموش می شوند، کار نفس بالا می گیرد و دنیا با همه زرق و برقش دین و ایمان را می رباید ...  و باز بگذاریم و بگذریم.
به یاربّم پناه می برم از خودم و نفسم .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۱ ، ۱۷:۰۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
عملیات بیت المقدس مجبور شدیم در عرض یک هفته ، پنج بار محل استقرار تیپ ولی عصر(عج) را عوض کنیم. بچه ها از این تعویض مکان خسته شده بودند ، آمدن سراغ منو شروع کردن به شکایت و گفتند "امکانات نداریم، دیگه به هیچ وجه از تکون نمی خوریم، هرچی می خواد بشه ! مگه بالاتر از سیاهی هم رنگی هست ؟" 
خیلی آروم ولی قاطع گفتم : "بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهیده که روی زمین ریخته می شه " 
گفتند ما امکانات نداریم قوه محرکه می خواهیم 
گفتم خون شهید قوه محرکه شماست
 
پی نوشت 1:دوست خوب داشتن یکی از نعمتهای زیبای خداست، اما هر کسی به مقام دوستی نمی رسه. انگشت شمارند آنهایی که به واقع دوست می خوانمشان.
پی نوشت 2: گفتم ؛ می خواهم بمیرم.گفت مرده ایی! گفتم زنده ام کن! گفت: آنکه خود را میرانده است زنده می کند . گفتم : توانی نیست، دادرسی می خوام .گفت: بگو "یا حسین"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۱ ، ۲۱:۰۸
غلامحسین افشردی