بسم الله
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
ارْجِعِی إِلَى? رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی
وَادْخُلِی جَنَّتِی
به مناسبت ارتحال ملکوتی استاد جامع اخلاق و عرفان، فقیه و فیلسوف کامل ، حضرت آیت الله محمد شجاعی قدس الله سره ، در روز پنج شنبه 10/10 /94 از ساعت 10:30 الی 12 ظهر مجلس ترحیم در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار خواهد شد.
بسم الله
آیتالله محمد شجاعی از اساتید فقه و اخلاق روز دوشنبه (هفتم دیماه) در سن 74 سالگی دعوت حق را لبیک گفت و در جوار رحمت الهی آرام گرفت. مراسم بزرگداشت این عالم ربانی در تهران، فردا در مسجد نور (واقع در میدان فاطمی) ساعت 10:30 برگزار میشود.
وی سالیان درازی از عمر خود را به خودسازی و تربیت شاگردان پرداخت و درس علمی و عملی اخلاق، همواره نام و یاد او را در دل علاقهمندان زنده نگه میدارد.
آنچه در ادامه میخوانیم گذری بر زندگی پُربار این عالم فرزانه است:
<** ادامه مطلب... **>
آیتالله محمد شجاعی در سال 1320 شمسی در زنجان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به سرانجام رساند. در سال 1331 هجری شمسی وارد حوزه علمیه زنجان شد و لمعتین، اصول فقه، همچنین منظومه مرحوم سبزواری را فراگرفت سپس در سال 1335 هجری شمسی به شهر مقدس قم هجرت کرد. در همانجا رسائل و مکاسب را نیز آموخت و در درس خارج فقه امام خمینی(ره) حضور یافت.
* شاگرد ممتاز و مخصوص علامه طباطبایی(ره)
همزمان، تلمذ در محضر فقهی آیتالله محقق داماد و شرکت در درس خارج فقه وی راه استنباط احکام شرعی و اجتهاد را برای او هموار کرد، علاوه بر این بهرههای مقطعی، از درسهای خارج فقه و اصول سایر بزرگان از جمله علامه طباطبایی گرفت و در زمره شاگردان ممتاز و مخصوص علامه قرار گرفت. وی با حضور در کلاسهای درس عمومی علامه طباطبایی(ره) به یادگیری فلسفه و اسفار پرداخت.
ارتباط علمی و معنوی تنگاتنگ میان علامه و آیتالله شجاعی، وی را در شمار نزدیکان علامه طباطبایی در آورده بود تا آنجا که همه رسالههای دستنویس علامه را که مزین به دستخط آیتالله شجاعی بود و استنساخ آنها را به بعضی از شاگردانشان اجازه میداد، استنساخ نمود و این افتخار را هم نصیب خود داشت.
گواه ارادت و لطف متقابل این استاد بزرگوار و علامه طباطبایی(ره) همین بس زمانی، با درگذشت پدر آیتالله شجاعی که علامه طباطبایی به منظور مسافرت تابستانی به زنجان عزیمت میکرد و ایامی را در آنجا اقامت میکرد. پس از درگذشت پدر آیتالله شجاعی، علامه طباطبایی به دیدار آیتالله شجاعی رفت.
این استاد وارسته در زمره پارسایانی بود که فقر شدید دوران جوان نه تنها مخل علم آموزی و تهذیب او نشد بلکه اراده او را در طی طریق تقوی و دانش صد چندان کرد. او، که گاه از شدت فقر، استطاعت خرید حتی یک قرص نان سنگک 4 ریالی را هم نداشت و سه سال تمام در نهایت فقر، از نان سیر نشد با تمامی این مشقات لحظهای از آموختن نیاسود.
وی هر روز پس از نماز صبح تا ساعت 12 شب به جز یک ساعت در ظهر، به قصد ادای فریضه و تناول غذایی مختصر، به سختی به درس و مطالعه میپرداخت. با این همه سختکوشی،آیتالله شجاعی در سخنان خود از اینکه در مقاطع مختلف عمر خویش اوقاتی را بیهوده ضایع کرده است تأسف دائم داشت.
آیتالله شجاعی بعد از تأهل در محلههای فقیرنشین قم با اجاره کردن یک و گاهی دو اتاق کوچک به تحصیل ادامه داد. در آن روزگار در بعضی از این محلهها فقط یک روز در میان امکان استفاده از برق را داشتند، آنهم تنها استفاده از یک لامپ 25 واتی، لاجرم، شبهایی که برق در اختیار نبود، با بازکردن در چراغ والور به نور کمرنگ شعله بسنده و به مطالعه و نوشتن میپرداخت و از لحظهلحظه عمر برای دانستن و فهمیدن بهره میبرد.
در سال 1346 هجری شمسی، باگذشت چهار سال از تبعید حضرت امام خمینی(ره)، پس از وقایع خرداد 1342 و تعطیلی دروس ایشان و همچنین درگذشت آیتالله محقق داماد، با تعطیل شدن تمام درسها دیگر به قم باز نمیگردد. این واقعه اگرچه برای آیتالله شجاعی غم انگیز و سنگین بود اما منشا برکات و سرآغاز تشکیل جلسات و مباحث معارفی و تهذیب نفس و تفسیر در زنجان شد.
در اوج خفقان رژیم طاغوت، در خلال مباحث اخلاقی و دینی خود به طرح اعتراضات سیاسی نیز میپرداخت و به همین دلیل توسط ساواک زنجان مکرر مورد مؤاخذه و سؤال و جواب و تهدید قرار میگرفت ولیکن به کار خود ادامه میداد. تا اینکه در سال 1351 هجری شمسی توسط مأمورانی که از ساواک تهران آمده بودند با کمک ساواک زنجان دستگیر و دو شبانه روز به دست ماموران اعزامی از تهران در شهر بانی زنجان مورد آزار و شکنجه بسیار سخت قرار گرفت و سپس، بعد از دو روز، به ساواک تهران منتقل شد و دو ماه در کمیته ضد خرابکاری که کمیته مشترک ساواک و شهربانی بود به جهت فعالیتهای گوناگون علیه رژیم، به صورت شدید و خطرناکی آزار و شکنجه شد.
* علت استعفای آیتالله شجاعی از نمایندگی مجلس شورای اسلامی
این عالم فرزانه هشت ماه دیگر در زندان قصر تحت مراقبت شدید زندانی بود و تنها با توکل کامل به خدای متعال و انقطاع از ما سوی الله و توسل به حضرات معصومین(ع) توانست از مهلکه رژیم طاغوت جان به سلامت به در برد.
با به ثمر نشستن نهال انقلاب اسلامی ایران آیتالله شجاعی، که عرصه سیاست هم برای او میدان عبودیت و بندگی خدا و خدمت به خلق بود، نمایندگی مردم زنجان را با اصرار زیاد خود مردم آن دیار در دوره اول مجلس شورای اسلامی پذیرفت اما چندی نگذشت که به دلیل شدت کسالات به جا مانده از دوران زندان، از این سمت استعفا داد و با اقامت در تهران، با تشکیل جلسات درس و بحث در باب تزکیه و خودسازی، تفسیر و معارف قرآنی دیگر، راه را بر جویندگانی بسیار، هموار ساخت.
جلسات عمومی و خصوصی درسها و مباحث عرفانی، تفسیری و معارفی استاد شجاعی در دو دهه 40 و 50 شمسی در زنجان و دو دهه 60 و 70 شمسی در تهران بیشک گواراترین سرچشمههای زلال حکمت و عمل را در کام جویندگان معرفت روا داشته است که ثمره آن شاگردان و بهرهمندان زیاد از این محافل است.
برخی از آثار آیتالله محمد شجاعی به شرح ذیل است:
1- مقالات، سه جلد، چاپ از انتشارات سروش
2- معاد یا بازگشت به سوی خدا، دو جلد، چاپ شرکت انتشار.
3- انسان و خلافت الهی، یک جلد
4- اسماء حسنی، یک جلد، چاپ دوم از انتشارات سروش
5- پنج رساله، یک جلد، چاپ اول از مرکز مطالعات بنیادین خاورمیانه
6- ملائکه، یک جلد، چاپ دوم
7- بقیة الله(عج)، یک جلد، چاپ اول
8- خواب و نشانهای آن، یک جلد، چاپ سوم
9- بازگشت به هستی، یک جلد، چاپ دوم
10- عروج روح، یک جلد، چاپ دوم
11- قیام قیامت، یک جلد، چاپ دوم
12- مواقف حشر، یک جلد، چاپ دوم
13- تجسم عمل و شفاعت، یک جلد، چاپ دوم
14- مرگ تا قیامت، یک جلد، چاپ دوم
15- خواب و نشانهای آن، چاپ چهارم.
16- دروس تزکیه، در چند جلد، چاپ اول.
انتهای پیام/ خ فارس
بسم الله
خبرگزاری فارس: آیتالله محمد شجاعی از اساتید اخلاق دوشنبه 7 دیماه در یکی از بیمارستانهای تهران دار فانی را وداع گفت. وی از نیمه آذر به دلیل تشدید حملات قلبی در بیمارستان بستری بود.
آیتالله محمد شجاعی متولد شهریور 1320 در زنجان بود.
مواعظ و مباحث اخلاقی این عالم ربانی در کتابهایی همچون «ضیافت حقیقی»، «چراغ هدایت»، «طریق نظری تزکیه»، «طریق عملی تزکیه»، «معاد»، «رساله محبت»، «کیمیای وصال»، «بقیةالله» و «پنج رساله» منعکس شده است.
پی نوشت: انسانهای بزرگ، در این دنیا بی سروصدا زندگی میکنند!
اما سروصدایی عجیب در آسمانها دارند !
افسوس که قدر و منزلت عبد خدا را ندانستیم
اساسا اولیاء خدا در بین مردم غریب و ناشناخته اند!
.
بسم الله
در تصورم
خرابه شام اینچنین ویران نبود
خراب اما در این حد پست نبود
شاهزاده شام، مغمون نبود
عمه جانش خسته اما دلسوخته نبود
...
بسم الله
وقتی مفهوم کشتی نجات را می فهمم که در دریای خروشانی بی هیچ پناهی در عمق تنهایی و بدبختی و در نهایت نا امیدی برای لحظه ایی نفس کشدن دست و پا بزنم !
و اگرنه همجون منی که راحت قدم می زنم و هراسی از غرق شدنم نیست، کجا مفهوم کشتی نجات را درک می کنم ؟
باید ایمان داشته باشم به این که:
دنیا دالان تاریکی است که باید سریع از آن گذشت
گذرگاهی که راهزنان بسیاری در کمین نشستند
وادی تنهایی و غربت؛ سرای لغزش،
و هر لحظه احتمال سقوط!
دوستان واقعی اندک و نارفیقان بیشمار
و دشمن یکی و دو تانیست!
بزرگترین آنها مثل خون در رگهایم جاری است!
راه سخت و دشوار با طوفان حوادث بیشمار
با همه اینها دنیا یک پیچ سرنوشت ساز است
باید به سلامت گذر کنیم
و همان دوستان اندک؛ کشتی نجات راه انداختند!
یکی یکی مثل ماهی از طوفان حوادث دنیا نجاتمان می دهند
بی هیچ منتی سوار می کنند!
اصلا برای همین آمدند
برای نجات ما
یکی از کشتی ها زودتر از بقیه به فریاد می رسد
زودتر به مقصد می رساند!
کشتی نجات اربابم حسین ...
بسم الله
ما سَمتِ هَر بَنی بَشَری وِل نمی شویم!!!
یا مِثلِ قِبله ها کَج و مایل نمی شویم!!!
ما شیعیان زِ روزِ اَزل قُول داده ایم
اصلا بِدونِ تُربتِ تو، گِل نمی شویم!!!
درگیر و دارِ زندگی روزمَرِّگی
جُز کارِ نوکری تو شاغل نمی شویم!!!
ما نان به نِرخِ حَضرتِ اَرباب می خوریم
آقا کریم آمده، سائل نمی شویم!!!
دَر کَشتی نِجاتِ تو راحَت نشسته ایم
بی ناخُدا که واردِ ساحِل نمی شویم!!!
مَحصولِ اَهلِ بِیتِ خُدا شیعه شُد وَلی
بی مُهرِ مِهر فاطِمه حاصِل نمی شویم!!!
آنجا غَدیر بود، کَمی شُل گرفته شُد
ما بیخیالِ زینب و مَحمل نمی شویم!!!
آقا گروه خونی ما خاک کربَلاست
کی گُفته با شُما همه یکدِل نمی شویم؟!!!
پیوَند قَلبِ ما به شُما پَس نمی خورد
هَمخون شُدیم و نامُتعادِل نمی شویم!!!
اِذن دُخولِ قَلبِ تو چَشمان خیسِ ماست
ما بی اجازهِ تو که داخل نمی شویم!!!
مامورِ قَبضِ رُوحِ خُدا! دورِ ما نَگرد
ما کَربَلا نَدیده که باطِل نمیشویم!!!
پی نوشت:
حفره ای بود پر از خون وسط سینهء من ،
مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت...
یاربّ
باشگاه گلف اهواز را کرده بودم پایگاه منتظران شهادت. یکی از اتاقهای کوچکش را با فیبر جدا کردم؛ محل استراحت و کار. روی درهم نوشتم «100% شناسایی، 100% موفقیت» گفتم: حتی با یه بیسیم کوچیک هم شده باید بیسیم های عراقی را گوش کنید. هرچی سند و نامه هم پیدا میکنید باید ترجمه بشه.
از شناسایی که می آمدم، با همون سر و صورت خاکی میرفتم اتاقم، اول اطلاعات را روی نقشه مینوشتم و گزارشهای روزانه رانگاه میکردم. ریز به ریز اطلاعات و گزارشها را روی نقشه مینوشتم. اتاقم که میآمدی (حیف شد شما که نیامدید !)، انگار تمام جبهه را دیدهباشی.
رفته بودم سراغ یه گردان دیگه، مدام این طرف و آن طرف سرک میکشدم و از وضع خط و بچهها سراغ میگرفتم، آخر سر یکی کفری شد و با تندی بهم گفت «اصلا تو کی هستی این قدر سین جین میکنی؟» خیلی آرام جواب دادم «نوکر شما بسیجی ها»
اینو بگم بهتون: خرمشهر داشت سقوط می کرد، جلسهی فرماندهها با بنیصدر بود. بچههای سپاه باید گزارش میدادند. منم یک جوان کم سن و سال، با موهای تک و توکی تو صورت و اورکت بلندی که آستیناش بلند تراز دستم بود، کاغذهای لوله شده را باز کردم و شروع کردم به صحبت. یکی از فرماندهای ارتش میگفت «هرکی ندونه ، فکرمیکنه توازنیروهای دشمنی» حتی بنیصدر هم گفت « آفرین ! » گزارشم جای حرف نداشت.
.: برام یک صلوات محمدی بفرست :.
بسم الله
تکیده بود و لاغر، با محاسنی کمپشت و صورتی نسبتاً کشیده، چشمهایی درشت و نافذ داشت با نگاهی عمیق و تیز و قلبی روشن که دریایی از مهربانی در آن موج میزد، «کوچک» بود به چشم خودش؛ در حد یک بسیجی ساده شاید اما به چشم دیگران با همه ریز نقشی و جثه نحیف و استخوانیاش «بزرگ» مینمود. نظامی نبود اما فرماندهی اعجاب برانگیزش بارها نقشه ژنرالهای کارکشته و کهنه کار عراقی را نقش بر آب کرده و ماشین جنگی عراق را به گل نشانده بود. با شناسایی، حسن تدبیر و فرماندهی خیرهکنندهاش در فتح خرمشهر، کلید بصره را از دست صدام قاپید. همین ها کافی بود که دوست و دشمن به احترام این ژنرال جوان که «مغز متفکر جبهه» یا به تعبیری «بهشتی جنگ» مینامیدندش، کلاه از سر بردارند. هشت پرده زیر، سرکی کوتاه به زندگی پربرکت این مرد بزرگ است.
پرده اول/ غلامحسین
یاربّ ...
دیدم شهید صیاد مدام به ساعتشان نگاه می کردند
علت را پرسیدم ، گفتند :
"وقت نماز است "
همان لحظه به خلبان اشاره کردند که همین جا فرود بیا تا نمازمان را اول وقت بخوانیم
خلبان گفت :
"این منطقه زیاد امن نیست
اگر صلاح می دانید تا رسیدن به مقصد صبر کنیم "
شهید صیاد گفتند :
"هیچ اشکالی ندارد .. ما باید همین جا نمازمان را بخوانیم .. "
خلبان اطاعت کرد و هلی کوپتر نشست
با آب قمقمه ای که داشتیم وضو گرفتیم و نماز را به امامت ایشان اقامه کردیم
وقتی طلبه های شیراز از آیت الله بهاءالدینی درس اخلاق خواستند
ایشان فرمودند :
"بروید از صیاد شیرازی درس زندگی بگیرید
اگر صیاد شیرازی شدید ، هم دنیا را دارید و هم آخرت را .. "
بسم الله
داعش به دنبال تسلط بر جهان تا سال 2020
نقشه داعش !!!
یک موضوع به ذهنم خطور می کند: آخر الزمان ...
چقدر انسان باید کشته شود تا بیدار شوم؟
چقدر ظلم باید زیاد شود تا بفهمم؟
چقدر امثال "علی" باید بسوزند تا از انتهای وجودم برای آمدنت دعا که نه! زجه بزنم!!!
یا رئوف ...
آیتالله غلامحسین جمی قبل از عملیات بیتالمقدس و فتح خرمشهر فروردین 1361به قرارگاه نصر در شرق روستای سلمانیه نزد بنده(حسن باقری) آمد. او را توجیه میکنم. چند کلمه از گفتگوی ما را اینجا بخونید و بشنوید.
حسن باقری: سلام علیکم حاج آقا. بله، اینجا لشکر تقویت شده سپاهِه با یه لشکر ارتش.
آیت الله جمی: در همین محور دارخوین.
بسم الله
بسم الله
«... تا شما اشاره کردی که حسن پاشو برو، من دیدم یک جوان لاغر اندام پاشد، بدون اینکه سر و ریشی و محاسنی داشته باشد (البته ته ریش کمی داشت). من دلم ناگهان ریخت.
گفتم: حالا این بنی صدر و اینها نشستهاند این جوان چه میخواهد بگوید؟ تا آمد پای تابلو، آنتن را گرفت و شروع کرد وضعیت دشمن را منطقه به منطقه تشریح کردن که:دشمن اینجا چند تانک دارد، اینجا چه تیپ و لشکری مستقر است، آنجا خاکریز زدند، اینجا میدان مین و آنجا سیم خاردار ایجاد کردهاند.
هر چه زمان میگذشت قلبم روشنتر و چهرهام بازتر میشد، مثل یک روحانی که مثلاً وقتی پسرش میخواهد منبر برود و نگران است که آیا میتواند از عهده این منبر برآید یا نه.
من چنین حالی داشتم ولی هر چه بیشتر صحبت میکرد من قیافهام بازتر میشد.
او در آن جلسه چنان گزارش دقیق، مصور و خوبی ارائه داد که همه حضار حتی خود بنی صدر به شگفت درآمد که این جوان این اطلاعات جالب را از کجا آوردهاست»
پی نوشت:
"جوان لاغر اندام پاشد، بدون اینکه سر و ریشی و محاسنی داشته باشد ..."
بسم الله
... فعلاَ انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای همه مستکبرین درآمدهاست و یاوری برای همه مستضعفین جهان ...
... ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان هم سرجنگ داریم و در رابطه با این هدف جنگ با صدام یزید مقدمه است ...
... در این موقعیت زمانی ومکانی، جنگ ما جنگ اسلام و کفر است و هرلحظه مسامحه و غفلت، خیانت به: پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست و ملت ما باید خود را آماده هرگونه فداکاری بکند ...
... در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی، جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتادهاست و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام با خلوص نیت را پیدا کنیم ...
... در صورت امکان با لباس سپاه مرا دفن کنید.
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)
غلامحسن افشردی 12 شب 27/7/1359 اهواز
بسم الله
طرح موضوع:
*استعداد هرگز برای توانمندسازی ما و در جهت رسیدن به توانایی نهانی کافی نیست.
*فرصت خود بخود ما را بالا نمی برد.
*دانش می تواند ثروت بزرگی باشد اما ما را تبدیل به چیزی که می توانیم باشیم نمی کند.
*ثروت هم همینگونه است.
و سوال؟ به راستی چه چیزی ما را می تواند در مسیر موفق قرار دهد؟
***
و جواب:
مسیر موفق چه مسیری است؟
یا به عبارتی موفقیت یعنی چی؟ به نظر شما انسان موفق کیست؟ موفقیت را در چه می بینیم؟!
آیت الله بحجت یک انسان موفق است
دکتر حسابی یک انسان موفق است
نرسون ماندلا یک انسان موفق است
حسن باقری یک انسان موفق است
بابک زنجانی موفق است
رضا زاده و علی دایی هم موفق هستند
مهران مدیری موفق بوده
و حتی داعش هم موفق بوده
عامل اختلاس میلیاردی هم موفق بوده
و ...
باید اول موفقیت را برای خودم تعریف کنم!!! مشخص کنم که رسیدن به کدامین نقطه موفقیت محسوب می شود!!! یعنی هدف چیست ؟ رسیدن به هدف ، رسیدن به موفقیت است .
وقتی به هدفی که در انتهای مسیر در انتظارت هست رسیدی، موفقی ! ((صرف نظر از این که هدف مشخص شده ارزشمند است یا فاقد ارزشهای انسانی!!! ))
پس باید هدف مشخص شود! و متناسب با هدف تعیین شده، مسیر را پیمود!
وقتی هدف مشخص باشد، باید از امکانات موجود برای رسیدن به هدف، نهایت استفاده را کرد!
حالا می پرسیم که چه چیزی ما را در مسیر موفقیت قرار می دهد؟
چه جیزی آیت بحجت را در مسیر موفقیت قرار داد؟
چه چیزی بابک زنجانی را در مسیر موفقیت قراد داد؟
چه چیزی داعش را در مسیر موفقیت قرار داد؟
و ...
همه ما استعداد، فرصت، دانش و ثروت و خیلی موارد دیگر را در اختیار داریم، اما هر کسی متناسب با هدفی که در پیش گرفته، از این امکانات برای رسیدن به موفقیت خویش استفاده متفاوتی می کند!
آیت الله بحجت از استعداد، فرصت، دانش و ثروتش برای رسیدن به خدا استفاده کرد، تلاش کرد بی وقفه! و رسید ...
بابک زنجانی از همین استعداد خدادادی به نحو دیگری و دیگران به گونه دیگر بهره بردن ؛ هر یک برای رسیدن به هدف نهایی خود تلاش کردند و در تلاشند!
و این وعده خداوند است که به هرکسی در هر راهی که درپیش گرفته کمک می کند!
خدای مهربان به آیت بحجت برای رسیدن به هدفش کمک کرد!
خدای حکیم به داعش هم برای رسیدن به هدفش کمک می کند!
مشکل امثال من اینجاست که اصلا هدفی را در زندگی خود دنبال نمی کنیم! و یا این که هدفهامان مقطعی و موردی است! که راه به جایی نمی بریم!
وقتی هدفی نباشد، هر روز در مسیری می چرخیم. در هر جا که باد بچرخاند!
پس نپرسیم که چه چیزی موفقیت می آورد؟ بپرسیم هدف مشخص داریم؟ نه هدفهای مقطعی، موردی، جزئ!!!
هدف کلان ما در زندگی رسیدن به کدام نقطه است؟ آیا برای رسیدن به آن نقطه حرکت می کنم؟ که در انتظار موفقیت هم باشیم؟؟!! وقتی هدفی نیست موفقیت در چه ؟؟؟!!!
***
برگردیم به سوال: به راستی چه چیزی ما را می تواند در مسیر موفق قرار دهد؟
به نظر اینجانب:
1. هدف را برای خودمان تعریف کنیم
2. برای رسیدن به هدف از همه ی؛ همه ی امکانات مادی و معنوی که در اختیارمان هست استفاده کنیم.
***
امکانات من عبارتند از ... آنچه گفته شد، نظرات شخصی اینجانب، پس خالی از اشتباه نیست .سپاس
بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود بر فراز میهن اسلامی برافروختند.
و صلوات و تحیات خدا بر شهیدان مظلوم غواص که با ظهور و حضور خود این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیره های معنوی امت را با شکوهی هر چه تمام تر در کشور برافراشتند.
سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم دیده شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی، بال گشوده ی شما.
سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید؛
و سپاس بی پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه های نیاز این ملّت خداجوی و خداباور، بشارتهای تردیدناپذیر را بر دلهای بیدار نازل می فرماید و غبارها را می زداید.
و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه و مسئولیت پذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی می شناسید و می نیوشید و پاسخ می گویید.
حضور پرمضمون امروز شما در تشییع این دردانه های به میهن بازگشته یکی از به یادماندنی ترین حوادث انقلاب است. رحمت خدا بر شما.
و سپاس بی حد از خدای مالک دلها و سلام بی پایان بر حضرت بقیه الله روحی فداه که صاحب این ثروت عظیم است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سیدعلی خامنه ای
26 خرداد 1394
نه سازش - نه تسلیم نبرد با آمریکا
بسم الله
گاهی تصویرها فریادشان از کلمات و واژه ها بلندتر است ...
می گن شعار نده !!
شعار نده، برو رو خط عمل !!
عمل سخت
ما فقط شعار می دیم
آب هم می خوریم
عجب !!!
آرامشی !!!
خسته نمی شی از نگاه کردن !!!
آب نمی خوریم! خون دل سر می کشیم ...
بعضی ها نه آب می خورن و نه خون دل!
جون می دن تا ما راحت تر آب بخوریم!!
فقط نگاه می کنم به تصویرت!
ذکر غیرت و عفت می گیرم ...
بسم الله
یمن
میانمار
غزه
سوریه
بحرین
عراق
افغانستان
فلسطین
و ...
کی تمام می شود ؟
انتقام این ظلم ها را چه کسی می گیره؟
و من چه کاری باید انجام بدهم؟
پی نوشت:
بسم الله
باران که می بارد؛ وجودم مفهوم آرمش را درک می کند.
باران که می بارد؛ دوست دارم بارانی شدن را!
زیر باران خیس شدن و نجوای با تو را
یا ربّ ! به عدد قطرات بارانت عفو کن یا که بیشتر از آن
یاربّ ! یاربّ باران که می بارد بیشتر دوستت دارم
صدای باران را؛ باران را دوست دارم