دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

یاربّ/سلام ... یه دکل تنهای تنها در بیابونهای شرق کارون منو به یاد تنهایی و غربت ابوذر در صحرای ربذه انداخت ، این شد که اسم اون دکل رو گذاشتم دکل ابوذر ...

بایگانی
نویسندگان
آخرین نظرات

بسم الله

مورچه و خورشید...

با شتاب و عجله میرفت، گفتم کجا با این عجله ، گفت: پیغام آمده ، درها باز است آنان که باشند در رحمت ما غوطه ور خواهند بود، دستانشان را با محبت و مهربانی پر خواهم ساخت ... و من در شتابم ...

گفتم: چگونه با این بار سنگین در حضورش می ایستی؟؟ گفت: گناهان بی شمار من در برابر عظمت او بسیار ناچیز است.

گفتم از عظمت او نمی ترسی؟؟ گفت : چشم من به فضل بی نهایت اوست و قلبی سرشار از امید، به او که ستار العیوب است! گفتم آنچه خواستی نداد ! گفت تو غافل بودی آنگاه که من گرفتم.

گفتم مرا ببر با خود! برای شروع  یک دوباره دیگر ...  گفت : سکوت شرط این راه است ... آنگاه که به حضورش رسیدیم؛  با قلبی آکنده از شرم و خجلت سر به زیر ایستاد.

زمزمه می کرد در سکوت خویش: یا ربّ ...  گفتی نرو ، رفتم ، گفتی نکن ، کردم ، گفتی نگو ، گفتم ، گفتی خطر ! من غافل ترین در بین همه ... بگو چه کنم یا ربُ، که حتی پشیمانی هم از جانب توست ...  

فقط  سکوت بود و  باز هم سکوت و من چیزی نمی فهمیدم ... تا اینکه با همه بی نیازیش یک نور پر فروغ را به کمک فرستاد تا چگونه سخن گفتن را بیاموزد ... و آن نور ، یک دعای عارفانه و عاشقانه از یک امام مهربان بود ...

اگر خویشتن خویش را به آن نور و صاحب مهربانش متصل نماید تا خورشید هم بالا خواهد رفت . ... گفت: تو از من بخواه تا بدم تو را ! گفت : نیاز من به شما بی پایان است ... و دستان خالی من زیباترین چیزی است که به سویت بلند کرده ام ... تا با عمق جان نیازم را فریاد زنم.

گفت: بخواه ، گفت : نیاز من به شما همه خواسته من است ، آنچنان که با گوشت و پوستم این نیاز را چون خورشیدی تابان بیابم . نیاز من به شما بی پایان است ... 

باز بخواه !!!  اسئلک فکاک رقبتی من النار ... ای ربّ من ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۲ ، ۰۸:۲۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

 
در قرن حاضر طراحی مدل زندگی در کره زمین بگونه ایی انجام شده که برای یک جرعه نفس سالم نیازمند دلار هستی .
پول و ثروت تبدیل به یک رکن اساسی بقای جاه طلبان و قدرتمندان و سیاستمداران دنیای امروز شده و همه در این فکر که چه چاره کنم، پولم بیش تا که قدرتم بیشتر!
پول بیشتر، قدرت بیشتر و این یک قانون بی منطق در دنیای مدرن امروزی است.
و آنان که در عرصه خطیر ثروت اندوزی موی سپید کرده اند،  دریافته اند که  رسیدن به گنج قارون نیازمند نقشه راه است. و صد البته که سرعت رسیدن به آن و انحصاری نمودنش یک اصل اساسی است. به هر طریق و وسیله ایی که شده.
این که هدف وسیله را توجیه می کند یا نمی کند، برای تدریس درس اخلاق ترم نخست دانشگاه مناسب شده، در عالم واقع اینها واژه های مضحکی هستند که باید برایشان گریست.
روزگاری دایره ثروت و قدرت به دهکده ای و یا روستایی محدود میشد، لکن امروز که با آرزوی میل کردن عصرانه ایی دلپذیر در کرات دیگر سر بر بالش پر شده از خونهایی می نهیم که از راه توجیه وسیله برای رسیدن به هدف ساخته شده، دایره ثروت و قدرت با پرگار هوسهای بینهایت و نامحدود انسان به مرکزیت کره زمین تا شمول همه جهان گسترده شده است.

                                                                                            

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۰۰:۵۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

سلام . ماه مبارک با همه سختیهایی که داره یه قسمت خیلی شیرین داره که همانا وقت افطاریه
بیشتر وقتا وقت افطار منو مامان با هم هستیم، جای شما خالی خیلی خوش می گزره
مامی جونم راس ساعت هشت یه زنگ یه دوستش می زنه که من راه افتادم شما هم بیا!

                                                                              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۱
غلامحسین افشردی

بسم الله
قرن 21 !
یعنی بیش از دوهزار و یکصد سال از تمدن انسانی بر روی کره خاکی می گذرد، روزگار حجر و جاهلیت بشر سپری شده، روزگار اعدام گالیله ها و و زندگی در غار به تاریخ پیوسته،امروز عصر شکوفایی تمدن بشری است.
روزگار ارتباطات و پیشرفت ، عصر سفر به کرات و تکنولوژی! 
فریاد آزادی و آزادیخواهی شعار هر سیاستمدار روشنفکر این قرن است.
امروز روزگار دنیای بدون مرز است، زندگی در آزادی  و آسایش و راحتی.
روزگار جنگهای مغل و عثمانی گذشت، امروز روزگار صلح و دوستی است.
نمونه هایی از زندگی در قرن 21 ، عصر تمدن و روشنفرکی را ببینیم ... 
نمونه اول               نمونه دوم

بعد از 21 قرن زندگی هنوز در روز اول شروع تمدن بشریت درجا می زنیم، هنوز اسیر و گرفتار خون هابیل هستیم ، هنوز در آتش نفس سرکش قابیل می سوزیم. 

هنوز فرزندان هابیل گرفتار و اسیر نفس قابیل اند.
هنوز هابیلیان مظلوم و قابیلیان در قله های رفیع ظلم پرچم سرافرازی بلند می کنند.
هنوز هابیلیان شعار استقامت می دهند و در انتظار منجی می سوزند و در خون خود می غلتند.
هنوز قابیلیان نعره های شیطانی خویش را در تسکین نفس سرکش بر سر هابیلیان فرود می آورند.
...
خدای هابیل و قابیل وعده داه است زمین میراث صالحان خواهد بود.
و هابیلیان در انتظار منجی و میراث خویش تحقق وعده خدای تبارک هر روز و هرشب ، یا در هر لحظه در انتظار ظهورت با خون خود وضوی صبر و استقامت می گیرند...  

بعد از 21 قرن انتظار منتقم هابیل و هابیلیان خواهد آمد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۴
غلامحسین افشردی
بسم الله 
به مناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه) با عفو و تخفیف مجازات تعدادی از گناهکاران، روسیاهان و اسیران موافقت کردند 

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه)
 با درخواست عفو مجازات جمع کثیری از گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی موافقت کردند.
عفو

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام مهدی (سلام الله علیه)، بمناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه و در آستانه فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت حجت ابن الحسن العسکری(عج)، امام و حجت خدا حضرت مهدی (سلام الله علیه) با درخواست عفو جمع کثیری از محکومان، گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی، موافقت کردند.

رونوشت:  ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۵
غلامحسین افشردی

بسم الله
هجر امروز شهید شد و ما در تشیع پیکر او بودیم! 
هجر به دست تروریستهای سوری به شهادت رسید
هجر در دفاع از مردم مظلوم و بی دفاع سوریه قیام کرد 
***
ما که خبری از اسرار عالم نداریم 
اما از آنجایی که برگی بی اذن و اراده الله بر زمین نمی افتد 
باید اندیشه کنیم این چه سری است که هجر بعد از 1400 سال دوباره زنده میشود و باز هم در دفاع از یاران و دوستان امیرالمومنین(ع) به شهادت می رسد !
و ما در صحنه این اتفاق کجا هستیم و چه میکنیم ؟!!
1400 سال پیش وقتی هجر به شهادت رسید مردم نگاه کردند
امروز بعد از شهادت هجر چه کردیم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۷
غلامحسین افشردی

بسم الله 
حسن
روزی از مادر متولد شدم و پا بر کره خاکی نهادم، از سرانجام و عاقبت خود بی خبر روزگار سپری کردم و در دل محبت و یاد تو را به شوق وصلت جای دادم! 
بنده نبودم  لکن در تلاش بندگی کردن سوختم! 
عمرم در تب و تاب کسب رضایت تو سپری شد و بیمناک از سرانجام کار! 
چگونه رفتن در گرو چگونه بودن است.
یاربّ ! فضل بی نهایتت شامل این بنده ناچیز شد و آنگونه که سزاوار خودت بود استجابتم کردی ! 
و دوباره متولد شدم ، نه در کره خاکی که در سرای جاوید !
خدای مهربانم ! به لطف بی نهایتت 
سربلند و رو سفید وارد سرای جاوید  شدم 

هدیه تولد برای روز تولدم صلوات بفرستید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۱ ، ۲۳:۲۲
غلامحسین افشردی

یاربّ
نسبت به بیت المال اهمیت زیادی قائل بودم و به هیچ عنوان نمی گذاشتم حلال و حرام وارد زندگی شود . 
یه روز صبح به یکی از دوستان گفتم : امروز قول دادم که ظهر برای ناهار خونه باشم و باید بعد از نماز به منزل برم . یه ساعت برم و بیام . 
رفتم و دوباره برگشتم ، ازم پرسید : چی شد؟ چرا برگشتی؟ 
گفتم : اسدی، الان نون توی شهر پیدا می شه ؟
گفت : نه ، می دونی الان ساعت چنده؟ الان دیگه نون نمی تونی پیدا کنی . بهم گفت : اگر قول دادی که نون بگیری، سهم نون خودت مونده بیا بردار و ببر
رفتم مقداری نون و یک ظرف ماست نیم لیتری برداشتم و رفتم .
سه بار رفتم و برگشتم و آخرشم گفتم : نه اینارو نمی برم، این ماست و نون رو دادن که اینجا مصرف بشه، اگه من اینو به خونه ببرم، زن و بچه ام اونو می خورن و این درست نیست .
بهم گفت: حالا عیبی نداره بردار ببر
گفتم : نه ، اگه جهار نفر مسلمون رزمنده ، این نون و ماست و دست من ببینن و به گناه بیفتن و بگن ماست سپاه رو می برن خونه ی خودشون ، این گناه به  گردن منه .

با یک صلوات برای شهدا روح خودمون رو شاد کنیم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۱ ، ۲۱:۳۷
غلامحسین افشردی

یاربّ 
  سلام  ...
به بارگاه سلطان که می روی ، نورهای امید در دلت چو خورشید تابان می درخشد 
در سخاوت و کرمش تردید نداری ! 
خواسته های بی شمارت را چو دانه های تسبیح می شماری که مبادا از قلم افتد ! 
سلطان کرم ! امام رئفت و مهربانی !
دل پر از یأس و ناامیدم را می آورم 
کوله باری از نافرمانی و معصیت
رو سیاهم و باز هم خطا می آورم
برای تو سوغات، دل سنگم را 
که باز هم آبم کنی ! 
به بارگاهت نشانم کنی
داغ ضمانت بر پیشانیم 
یک بار دیگر شفاعت را نصیبم کنی 
مولای من 
به بانوی بی همتای عالم
این بار یک نگاهم کنی 
خسته ام از این همه سکوت 
چرا یک بار صدایم نمی کنی 
چرا صدایم را نمی شنوی؟
چرا خواسته ام را اجابت نمی کنی 
چرا سوز دلم را دوا نمی کنی ؟
خسته  آواره  بیچاره ایی را 
به یک نگاهت رسوا نمی کنی !
سلطان کرم ! 
اسیرم ، اما تمنای آزادیم نیست 
رخ  نشانم می دهی لکن راه وصال را بسته ایی 
آواره و بیچاره ام !
چرا نجاتم نمی دهی ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۱ ، ۰۱:۵۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
 اگر در شناخت دشمن هزار شهید هم تقدیم شود، می پذیریم، اما در اثر ناآگاهی از وضعیت دشمن، منطقه و زمین، یک شهید هم پذیرفتنی نیست 
حسن باقری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۳۸
غلامحسین افشردی

یاربّ
شب قدر است و من قدر را نمی فهمم
در تمنای دلم آه را نمییابم 
سالهاست که در تقدیر خویش قدر را نمی یابم
قدر نیز از بی قدری من ، در تقدیر است
----------

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

روز پاسدار گرامی

تغییر نامم از غلامحسین افشردی به حسن باقری
با عضویت در سپاه با نام مستعار «حسن باقری» معروف شدم، همواره بر جمع آوری اطلاعات از محیط و موقعیت دشمن و شرایط سیاسی و حتی شرایط روحی نیروهای دشمن به عنوان اهداف عمده و اصلی در خلال جنگ تأکید می کردم و می گفتم: «خود بحث اطلاعات هدف است بکوشید این را در ذهنتان جای دهید که اطلاعات هدف واسطه نیست بلکه خود هدف اصلی است و حتی دیگر این اطلاعات هیچ به درد نخورد، نخستین نکته ای که یک فرمانده در عملیات بدان نیاز دارد این است که از جوانب خودش اطلاع داشته باشد تا وضعیت کلی خود را ندانید نمی توانید اطلاعاتی جمع آوری کنید.»
آگاهی از نقاط قوت و ضعف دشمن را فراتر از تعداد تانکها و نفربرها می دانستم و تأکید می کنم:« ضعف و قوت دشمن داشتن تانکها نیست بلکه تأثیر فرهنگ ارتش روی افراد است که هنوز نتوانسته ایم برآورد کاملی از روحیه ارتش عراق داشته باشیم و بدانیم که چه زمان این ارتش از هم می پاشد.»

پی نوشت:  پاسدارم اما نه اونطوری که تو می خواهی ! پاسدارم اما پاسداری نمی کنم ! با همه این نقصهایی که دارم، سجده شکر می گذارم که سرباز سید علی هستم ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۱ ، ۰۰:۵۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

شهید غلامحسین افشردی

مجموعه جنگیدن و توسل و مطالعه و ... برای این است که ما به آن انسان و عدلی که اسلام می خواهد نزدیک شویم و برسیم و ما را ان شاءالله به خدا نزدیک کند. 
جنگ یک روزش استقامت است، یک روز هم شوق پیروزی، ما که برای عملیات نمی جنگیم،
 اگر ما وابسته به شوق پیروزی باشیم پس برای خدا نمی جنگیم.

همیشه راهی هست  !!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۱ ، ۲۳:۵۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

سلام ... 
حرفامو خوب و با دقت بخون و با خودت تطبیق بده ! دقیقا به این حرفا نیاز داری ، درموردشون خوب فکر کن ...

اگر خسته شدیم باید ببینیم کجای کار اشکال دارد و گرنه کار برای خدا خستگی ندارد، لذت بخش است
شهید حسن باقری

باید به خود جرأت داد . این نوع جنگیدن به درد نمی خورد و لازم است که استراتژی در این جنگ عوض شود
شهید غلامحسین افشردی

نکند خدای نکرده جنگیدن را به عنوان یک حرفه نگاه کنیم

پی نوشت: هر جا می رم کتاب دکل ابوذر رو بخرم نداره یا تموم شده ! خیلی از کتابها هستند ولی برای من دکل ابوذر نیست !!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۱ ، ۲۳:۰۹
غلامحسین افشردی

یاربّ

صدای جان سوزی آهسته آهسته بیدارم کرد
به فریادم برس 
به فریادم برس
صدایی محزن و دلخراش آهسته آهسته  صدایم می کرد و کمک می خواست
به آن سو و این سو نظری فکندم 
یاربّ کیست این  محزن و دلشکسته
بی قرار شدم 
از جای برخاستم 
سوی صدا ره گرفتم 
با صدای محزونش آهسته آهسته جان گرفتم 
از دور روزنه نوری بدیم 
صدا بلندتر می شد 
به فریادم برس
به فریادم برس
به سویش شتافتم 
رسیدم بر منزل دوست 
از نهان خانه درونش  بیرون شدم 
جویبار اشک شدم 
جاری شدم بر کویر سوزان جانش 
شاید که مرحمی 
شاید که لحظه ایی ، نفسی
پرسیدم ای دوست ز چه رو صدایم نمودی 
با سوز جانت چرا بی قرارم نمودی ؟
باز کن نهان خانه جانت 
دو سه کلامی از سینه اسرار بگو 
با سوختنت می سوزم ، همدم و همیار تو می شوم
هیچ نگفتی و فهمیدم  که سر اسرار گفتنی نیست 
آن چه در سینه نهفته است باز گفتنی نیست 
گر چه از جان تو برخاستم لکن 
ندانستم که چرا با سوختنت سوختم
آب شدم بر آتش جانت ، جاری شدم 
شاید اندکی مرحم جانت شدم 
آن گاه که بر آغوشت افتادم فریاد زدم 
بیرون کن آن که بی قرارت می کند 
شاید که رسوایت می کند 
بی سر و سامانت می کند 
شعله گرفتی این بار گداخته تر سوختی و سوختم با تو ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
مادرم عاشق گل و گیاه است
در حیاط کوچک خانه مان درخت انار داریم
یادم هست که چقدر مخالف داشت درخت انار ، روزهای اول 
حکایتها دارد این انار ما
مادرم بعد از کلی رایزنی با افراد معلوم الحال سرانجام موفق شد حیاط را با انار ، آشتی دهد 
بگذریم که قبل از انار ، پرتغال، نارنج و ... تجربه های نا موفق حیاط ما بودند  
امسال شاید بعد از گذشت 10 سال ،غیرتش به جوش و خروش امده و به صورت شگفت انگیزی شکوفه داده

سالهایی که شاید یک شکوفه  میزد چقدر  سربه سر انار و مادر میگذاشتیم 
کسی جرات ندارد پشت سر انار حرفی گزاف بزند 
اینجا غیبت انار حرام اندر حرام است  
نگاه چپ چپ، نگاه راست راست، ابدا... 
 اواخر هرسال یک داستان تکراری زیبا ، تکرار می شود 
پدرم عزمش را جزم میکند تا با یک هرس جانانه ، دستی به سرو گوش انار بکشد 
ولی مادر اجازه نمیدهد
مادرم  معتقد است  بابا با این هرس کردنهاش انار رو خراب کرده
مادرم بنا بر تشخیص کارشناسانه ، و مشورت با بانوان محل و فعالان این عرصه علت عدم شکوفه دان انار را پدرم و هرس! اعلام نموده است
پدرم در حسرت یک هرس شب و روز ندارد و مدام در فکر یک نقشه هرس 
امسال پدرم برای هرس نقشه کشیده بود تا وقتی مادر نیست عملیات انتحاری را به نحو شایسته انجام دهد 
روز موعود رسید و پدر آماده، که ناغافل مادر رسید!
از کجا و چطور متوجه شده بود ، الله علم !
عجب درگیری جانانه ایی بود 
آخه چرا بدون اجازه می خوای هرس کنی ؟
ما اینجا اصلا مداخله نمی کنیم و ترجیح میدیم نظار گر باشیم 
البته در جهت ایجاد درگیری از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم !! 
...
گلدون شب بوی حیاط کوچکمان این روزها شباهنگام محشر به پا می کند
احساس زیبایش را دوست داریم و درخت انارش را به خاطر او دوست می داریم 
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۱۷
غلامحسین افشردی

یاربّ

نیک میدانم که مرا رانده ایی
همچو یک کهنه پاره رانده ایی
من نبودم بنده ایی سزاوار تو یارب
خوب شد که این بنده را رانده ایی 
بی پناه و سرگشته و خسته یارب، ای خدای کرم، ز چه رو رانده ایی
من اگر بنده نفس و گناهم 
تو همان ربُ  العالمینی
***
این همه شکوه و گله و شکایت
این همه اشک و سوز و نیاز
این همه ذکر و قنوت و یا ربّ
چاره ایی نبود آیا جز راندنم ؟
تو مرا از کرم خویش رانده ایی؟!
***
اگر ندا آید که:
بنده ام، رب تو معدن جود و سخاست 
کجا بنده اش را رانده است 
این همه دل تنگیت شاید از دوری اوست 
شاید رب تو دل تنگ توست
اندکی بیندیش، باز کن پنجره فهم را 
رب  تو بخیل و محتاج تو نیست 
عاشق اشکها و سوز و گدازت نیست
لکن او حکمتش اقتضی می کند
دانشش از تو ایجاب می کند 
آنچه خواهی در لوح هستی نیک نیست
ربّ تو  نیک را خواستار توست
شاید دو سه روز تنگ باشد و سختی
لکن سرانجامش نوش باشد و مستی

***
من نمی گویم که مرگ چاره ساز است 
ولی یارب نگو که درمان دل تنگم سازگاری است
چاره ایی کن ای چاره ساز همه 
یا دل را زنده کن، یا از برای همیشه مرده ساز
یا  وصالش رسان یا همیشه مرده ساز
***
خدایا آنجا که دل مخلوق توست 
آنجا که دل بی اذن تو، جایی نمی رود 
یا رب چرا بردی جایی که نمی شود؟ 
امتحان است یا که کفاره ؛ نمی دانم
اما طاقتم نیست این پریشانی 
تو بگو چگونه به زنجیر کشم 
دلی که در هوای اوست
بی اذن من میرود آنجا که هوای اوست 
راه را نشانم ده، که حیرانم ای خدا 
***
دل اگر در تمنای وصال تو بود 
به وصالت یا رب، صد بار رسیده بود 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۰۰
غلامحسین افشردی

یاربّ
اندیشه کم کن که زندگی همین است که داری
تقلا کم کن که سبب چرخش آسیاب نیستی

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
تو برگی رها شده در آسمان نیستی ، نه قاصدکی که با نسیم همراه شود ، نه یک سنگ گداخته در صحرای سوزان
تو همان ذره ایی که در وادی الست، قالو بلی گفته ایی
پیمان وفا بسته ایی ،  
تو نه خدا که از خدا آمده ایی ، شاید که برای کاری آمده ایی...
ارچه نسیان چون سیل ربوده است عهد و پیمانت ، لکن هنوز بنده ایی ...
گفتم که چندی زندگی کن ، مدارا کن با قضا 
اشک کم ریز و بیش بندگی کن
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی نه آن است که  در وهم داری ، نه خیال تو و نه رویای توست 
زندگی همین است که داری...
زندگی همین گلهای مجازی است که از دوست می رسد 
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی همین فاصله هاست که هیچ کم نمی شود 
زندگی زمستان سردی است که  تنها با یاد تو گرم میشود 
زندگی  تلخ است تلخ، که فقط با یاد تو شیرین میشود 
زندگی همین رقص گلهای زیباست در آن سوی پنجره ایی که باز نمی شود
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی پرواز خیال است در قفس تنهایی خویش 
زندگی همان  5 روزی بود که گذشت ...
نازنینا  از چه رو سکوت می کنی ؟  زندگی همین شکستن سکوت است
گر چه نمی بینم و نمی شنوم لکن زندگی همین لبخند توست ...
گرچه فاصله کم نمی شود ولی زندگی همین  حضور است 
گرچه در دل طوفانیم اما؛ تو آرامش طوفان به ساحل رسیده را می بینی ...
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
خم نخواهم شد گر چه فلک در پیچ و تابم می کند 
چشمه غم نخواهم شد گر چه نبودت آبم می کند 
خنده هایم گرچه همه دروغ است، لکن جز 
به دروغ از من نخواهی دید 
استوار باش و غم مخور که زندگی دو سه روزی بیش نیست ... 

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم 
زیر سلطه سنگین سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم می میرم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۰:۰۲
غلامحسین افشردی

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۴
غلامحسین افشردی

یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

آهسته بگو آه  ... 
که دردمندترین سینه عالم هستی ، آه را آهسته در گوش سکوت زمزمه کرد .
و آه ، آهسته همه هستی را در تلاتمی بی پایان به آهی جانگداز کشانید ... 
غم انگیزترین آه از استوارترین و نورانی ترین منزل در حالی عالم را به لرزه کشانید که دستان همه هستی در مقابلش بسته بود  ...

السلام علیک یا فاطمةالزهرا(سلام الله علیها)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۱:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ؛ ...
دکل ابوذر برگزار می کند.
در  آستانه  شهادت  حضرت  فاطمه  زهرا  (سلام الله علیها) 
دکل  ابوذر  به  همت   "حسن باقری"   مراسم سوگواری   "ام ابیها"   را بر گزار  می نماید .

السلام علیک یا فاطمةالزهرا(سلام الله علیها)
قدم بر چشمانمان نهاده و شرف حضور پیدا نمایید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۲۴
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
 شما به این پوستر نگاه کنید بگید من چیکار کنم ؟
حسن افشردی
نوشته غلام حسین باقری !! بابا غلام حسین با افشردی میاد ، حسن با باقری!!
حتما توقع داره بابت خلق این اثر، شفاعت هم بکنم !
بدونم کار کیه با همین تفنگی که دستمه میکشمش ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۴۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
خبرنگار ویژه روزنامه جمهوری اسلامی اعزامی به طبس گزارش میدهد .
منطقه فرود هواپیماها و هلی‌کوپتر‌ها محلی است در فاصله حدود 270 کیلومتری یزد و 160 کیلومتری طبس و حوزه ژاندار‌مری بیرجند پاسگاه رباط‌خان در 40 کیلومتری این نقطه واقع است.
خبرنگار
دیروز صبح در 2 کیلومتری محل فرود هواپیما و اولین گروه سربازان ژاندارمری برخوردیم که محافظت منطقه را برعهده داشتند. در کنار تانکری که توسط مزدوران کثیف آمریکایی به آتش کشیده شده بود به نگهبانی مشغول بودند؛ افسر فرمانده این گروه به ما گفت که مزدوران آمریکایی سوار بر یک موتور ترل جلوی این تانکر، مواد سوختی را گرفتند و حتی به راننده اجازه برگشت هم ندادند و در عوض تانکر او را به گلوله بستند که در نتیجه تانکر منفجر و به آتش کشیده شد و راننده هم از ناحیه سر آسیب دیده است که برای مداوا به یزد اعزام گردیده و باقیمانده سوخت تانکر حاکی از شعله و حرارت بیش از حد و اندازه آن می‌باشد.
تنها چیز سالمی که ما از این تانکر دیدیم، نمره جلوی آن بود و دیگر هیچ چیز سالمی دیده نمی‌شد. حادثه به اندازه‌ای بود که فنر‌های عقب ماشین و حتی شاسی اصلی ماشین را نیز کج کرده و در این بین فرمانده حفاظت منطقه که یک سرگرد نیروی زمینی لشگر خراسان بود، برای بازدید به این محل آمد و وقتی که فهمید ما خبرنگار هستیم و از تهران آمدیم، متذکر شد که این منطقه توسط مزدوران آمریکایی مین‌گذاری شده و رفتن برای تهیه عکس و گزارش خطرناک است اما وقتی با اصرار ما روبرو شد، قبول کرد که خود نیز همراه ما بیاید و راهنمایی کند. ما نیز متوجه شدیم که اولین گروه خبرنگار و عکاس هستیم که برای تهیه گزارش از این جنایت فضاحت‌بار کارتر به منطقه آمده‌ایم.
طبس
فاصله محل سوزاندن تانکر تا محل سقوط هواپیما حدود یک و نیم کیلومتر بود؛ از دور فقط 2 هلی‌کوپتر به چشم می‌خورد و 2 تا 3 تا پره که عمودی نیز در زمین فرو رفته بودند. جلوتر که رفتیم فرمانده حفاظت منطقه توضیح داد که این نقطه جزو نقشه‌ای بوده است که در زمان رژیم طاغوت قرار بود، فرودگاه شود و چون این نقشه‌ها توسط همین آمریکایی‌ها طرح‌ریزی شده لذا مختصات این منطقه را داشته‌اند و قبلاً هم از این محل برای صدور اورانیوم‌های استخراج شده از منطقه به آمریکا استفاده می‌کردند. باید متذکر شد که منطقه فرود هلی‌کوپتر‌ها، منطقه‌ای از کویر به صورت دشت باز و گسترده به وسعت بیش از 10 کیلومتر مربع با میدان دید وسیع که گنجایش فرود هواپیما و هلی‌کوپتر‌های زیادی را دارا است.
سرگرد فرمانده نظارت منطقه، ادامه داد که آمریکایی‌ها حساب همه چیز را کرده بودند. اما از آنجا که پشتیبان ملت، خداوند متعال است، سطح کویر شنی بوده و تمام نقشه‌های آنها را برهم ریخت.
غلام حسین افشردی
نیروی دریایی آمریکا در منطقه بود که هنوز منفجر یا منهدم نشده بود و فقط بعضی از چرخ‌هایش در شن فرو رفته بود. دکه این دو هلی‌کوپتر یکی در سمت راست جاده و دیگری در سمت چپ قرار داشت. هلی‌کوپتر‌ دیگری در سمت چپ جاده سوخته و متلاشی شده بود و علاوه بر این هلی‌کوپتر‌های سالم یک هلی‌کوپتر‌ هم با هواپیما 330 آمریکایی تصادف کرده بود و هر دو آتش گرفته بودند و خود این حادثه باعث عقیم ماندن تلاش‌های کارتر دیوانه شده بود. البته راجع به علت تصادف هواپیمای 330 و هلی‌کوپتر، احوال گوناگونی نقل می‌شود.
از هواپیمای 330 که چهار موتوره است، جز تل خاکستر، آلومینیوم‌های ذوب شده که در سطح کویر روان شده بود چیزی باقی نمانده بود. پنج جسد سوخته خلبانان آمریکایی را در لابلای لاشه هواپیما مشاهده کردیم که عبارت بودند از خلبان و خدمه هواپیمای 330. هلی‌کوپتری هم که به این هواپیما برخورد کرده بود متلاشی شده بود که مسلماً خلبانانش به درک واصل شدند.
نکته قابل توجه اینکه جعبه سیاه هواپیمای 330 که حافظه مختصات پرواز جهت و مسیر پرواز بوده در محل بین سوخته‌های لاشه هواپیما موجود بود و از این جعبه می‌توان کاملاً مطمئن شد که این مزدوران از کدام یک از پایگاه‌های کشورهای مزدور آمریکا در منطقه پرواز کرده است.
مقدار زیادی پوکه‌های شلیک شده 16 ـ 88 را مشاهده کردیم و فانوسقه‌های زیادی روی زمین پخش بود که در هر کدام از اینها فانوسقه‌ها، بمب و دو جافشنگی 16ـ m که در هر کدام سه خشاب 20 تیری 16ـ m وجود داشته است و آمریکائی‌ها حتی وقت نکرده بودند که این فشنگ‌ها را همراه خود ببرند و در محل رها کرده و فرار کردند.
گفته می‌شد که کنار هر وسیله مقداری مواد منفجره گذاشتند و ما دوربین اسلحه‌های زاویه سنج سنگین را دیدم که کنار آنها جعبه مواد منفجره آماده انفجار قرار داشت و این بسیار خطرناک بود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۳۸
غلامحسین افشردی

یاربّ
باران ترانه ای که دل را به شور  می کشاند
شاید این تصویر گویا تر از کلماتم باشد 
باران
آنجا که شوق بارانی شدن در وجودم شعله کشید
دوست می داشتم کودکی بودم 
فارغ از همه ی بندها و پرده ها 
زیر باران تا انتهای خیابان 
یک نفس می دویدم
با پای برهنه...
تا عمق باران
نگاهم اما به آسمان بود
خدایا! ز چه سبب این گونه شاد شده ایی
که  طراوت  شادیت  بارانی  بر وجودم  میشود 
یاربّ! این چه شوری ست که دل را به بیراهه می کشاند
ای کاش زیر باران خیس می شدم
با یاد تو ، در کنار تو 
...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۱ ، ۲۲:۵۱
غلامحسین افشردی