دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

دکل ابوذر ...

غلامحسین افشردی

یاربّ/سلام ... یه دکل تنهای تنها در بیابونهای شرق کارون منو به یاد تنهایی و غربت ابوذر در صحرای ربذه انداخت ، این شد که اسم اون دکل رو گذاشتم دکل ابوذر ...

بایگانی
نویسندگان
آخرین نظرات

۸۴ مطلب با موضوع «نویسنده ی من» ثبت شده است

بسم الله

معرفی سایتهای مفید

استاد محمد شجاعی

برای ورود به سایت روی تصویر کلیک کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۲ ، ۱۸:۴۰
غلامحسین افشردی

بسم الله

مورچه و خورشید...

با شتاب و عجله میرفت، گفتم کجا با این عجله ، گفت: پیغام آمده ، درها باز است آنان که باشند در رحمت ما غوطه ور خواهند بود، دستانشان را با محبت و مهربانی پر خواهم ساخت ... و من در شتابم ...

گفتم: چگونه با این بار سنگین در حضورش می ایستی؟؟ گفت: گناهان بی شمار من در برابر عظمت او بسیار ناچیز است.

گفتم از عظمت او نمی ترسی؟؟ گفت : چشم من به فضل بی نهایت اوست و قلبی سرشار از امید، به او که ستار العیوب است! گفتم آنچه خواستی نداد ! گفت تو غافل بودی آنگاه که من گرفتم.

گفتم مرا ببر با خود! برای شروع  یک دوباره دیگر ...  گفت : سکوت شرط این راه است ... آنگاه که به حضورش رسیدیم؛  با قلبی آکنده از شرم و خجلت سر به زیر ایستاد.

زمزمه می کرد در سکوت خویش: یا ربّ ...  گفتی نرو ، رفتم ، گفتی نکن ، کردم ، گفتی نگو ، گفتم ، گفتی خطر ! من غافل ترین در بین همه ... بگو چه کنم یا ربُ، که حتی پشیمانی هم از جانب توست ...  

فقط  سکوت بود و  باز هم سکوت و من چیزی نمی فهمیدم ... تا اینکه با همه بی نیازیش یک نور پر فروغ را به کمک فرستاد تا چگونه سخن گفتن را بیاموزد ... و آن نور ، یک دعای عارفانه و عاشقانه از یک امام مهربان بود ...

اگر خویشتن خویش را به آن نور و صاحب مهربانش متصل نماید تا خورشید هم بالا خواهد رفت . ... گفت: تو از من بخواه تا بدم تو را ! گفت : نیاز من به شما بی پایان است ... و دستان خالی من زیباترین چیزی است که به سویت بلند کرده ام ... تا با عمق جان نیازم را فریاد زنم.

گفت: بخواه ، گفت : نیاز من به شما همه خواسته من است ، آنچنان که با گوشت و پوستم این نیاز را چون خورشیدی تابان بیابم . نیاز من به شما بی پایان است ... 

باز بخواه !!!  اسئلک فکاک رقبتی من النار ... ای ربّ من ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۲ ، ۰۸:۲۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

 
در قرن حاضر طراحی مدل زندگی در کره زمین بگونه ایی انجام شده که برای یک جرعه نفس سالم نیازمند دلار هستی .
پول و ثروت تبدیل به یک رکن اساسی بقای جاه طلبان و قدرتمندان و سیاستمداران دنیای امروز شده و همه در این فکر که چه چاره کنم، پولم بیش تا که قدرتم بیشتر!
پول بیشتر، قدرت بیشتر و این یک قانون بی منطق در دنیای مدرن امروزی است.
و آنان که در عرصه خطیر ثروت اندوزی موی سپید کرده اند،  دریافته اند که  رسیدن به گنج قارون نیازمند نقشه راه است. و صد البته که سرعت رسیدن به آن و انحصاری نمودنش یک اصل اساسی است. به هر طریق و وسیله ایی که شده.
این که هدف وسیله را توجیه می کند یا نمی کند، برای تدریس درس اخلاق ترم نخست دانشگاه مناسب شده، در عالم واقع اینها واژه های مضحکی هستند که باید برایشان گریست.
روزگاری دایره ثروت و قدرت به دهکده ای و یا روستایی محدود میشد، لکن امروز که با آرزوی میل کردن عصرانه ایی دلپذیر در کرات دیگر سر بر بالش پر شده از خونهایی می نهیم که از راه توجیه وسیله برای رسیدن به هدف ساخته شده، دایره ثروت و قدرت با پرگار هوسهای بینهایت و نامحدود انسان به مرکزیت کره زمین تا شمول همه جهان گسترده شده است.

                                                                                            

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۰۰:۵۷
غلامحسین افشردی

بسم الله

سلام . ماه مبارک با همه سختیهایی که داره یه قسمت خیلی شیرین داره که همانا وقت افطاریه
بیشتر وقتا وقت افطار منو مامان با هم هستیم، جای شما خالی خیلی خوش می گزره
مامی جونم راس ساعت هشت یه زنگ یه دوستش می زنه که من راه افتادم شما هم بیا!

                                                                              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۱
غلامحسین افشردی

بسم الله
قرن 21 !
یعنی بیش از دوهزار و یکصد سال از تمدن انسانی بر روی کره خاکی می گذرد، روزگار حجر و جاهلیت بشر سپری شده، روزگار اعدام گالیله ها و و زندگی در غار به تاریخ پیوسته،امروز عصر شکوفایی تمدن بشری است.
روزگار ارتباطات و پیشرفت ، عصر سفر به کرات و تکنولوژی! 
فریاد آزادی و آزادیخواهی شعار هر سیاستمدار روشنفکر این قرن است.
امروز روزگار دنیای بدون مرز است، زندگی در آزادی  و آسایش و راحتی.
روزگار جنگهای مغل و عثمانی گذشت، امروز روزگار صلح و دوستی است.
نمونه هایی از زندگی در قرن 21 ، عصر تمدن و روشنفرکی را ببینیم ... 
نمونه اول               نمونه دوم

بعد از 21 قرن زندگی هنوز در روز اول شروع تمدن بشریت درجا می زنیم، هنوز اسیر و گرفتار خون هابیل هستیم ، هنوز در آتش نفس سرکش قابیل می سوزیم. 

هنوز فرزندان هابیل گرفتار و اسیر نفس قابیل اند.
هنوز هابیلیان مظلوم و قابیلیان در قله های رفیع ظلم پرچم سرافرازی بلند می کنند.
هنوز هابیلیان شعار استقامت می دهند و در انتظار منجی می سوزند و در خون خود می غلتند.
هنوز قابیلیان نعره های شیطانی خویش را در تسکین نفس سرکش بر سر هابیلیان فرود می آورند.
...
خدای هابیل و قابیل وعده داه است زمین میراث صالحان خواهد بود.
و هابیلیان در انتظار منجی و میراث خویش تحقق وعده خدای تبارک هر روز و هرشب ، یا در هر لحظه در انتظار ظهورت با خون خود وضوی صبر و استقامت می گیرند...  

بعد از 21 قرن انتظار منتقم هابیل و هابیلیان خواهد آمد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۴
غلامحسین افشردی
بسم الله 
به مناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه) با عفو و تخفیف مجازات تعدادی از گناهکاران، روسیاهان و اسیران موافقت کردند 

امام و حجت خدا حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه)
 با درخواست عفو مجازات جمع کثیری از گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی موافقت کردند.
عفو

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام مهدی (سلام الله علیه)، بمناسبت اعیاد فرخنده شعبانیه و در آستانه فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت حجت ابن الحسن العسکری(عج)، امام و حجت خدا حضرت مهدی (سلام الله علیه) با درخواست عفو جمع کثیری از محکومان، گناهکاران، روسیاهان و اسیران این دنیای مادی، موافقت کردند.

رونوشت:  ... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۵
غلامحسین افشردی

بسم الله
هجر امروز شهید شد و ما در تشیع پیکر او بودیم! 
هجر به دست تروریستهای سوری به شهادت رسید
هجر در دفاع از مردم مظلوم و بی دفاع سوریه قیام کرد 
***
ما که خبری از اسرار عالم نداریم 
اما از آنجایی که برگی بی اذن و اراده الله بر زمین نمی افتد 
باید اندیشه کنیم این چه سری است که هجر بعد از 1400 سال دوباره زنده میشود و باز هم در دفاع از یاران و دوستان امیرالمومنین(ع) به شهادت می رسد !
و ما در صحنه این اتفاق کجا هستیم و چه میکنیم ؟!!
1400 سال پیش وقتی هجر به شهادت رسید مردم نگاه کردند
امروز بعد از شهادت هجر چه کردیم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۷
غلامحسین افشردی

یاربّ 
  سلام  ...
به بارگاه سلطان که می روی ، نورهای امید در دلت چو خورشید تابان می درخشد 
در سخاوت و کرمش تردید نداری ! 
خواسته های بی شمارت را چو دانه های تسبیح می شماری که مبادا از قلم افتد ! 
سلطان کرم ! امام رئفت و مهربانی !
دل پر از یأس و ناامیدم را می آورم 
کوله باری از نافرمانی و معصیت
رو سیاهم و باز هم خطا می آورم
برای تو سوغات، دل سنگم را 
که باز هم آبم کنی ! 
به بارگاهت نشانم کنی
داغ ضمانت بر پیشانیم 
یک بار دیگر شفاعت را نصیبم کنی 
مولای من 
به بانوی بی همتای عالم
این بار یک نگاهم کنی 
خسته ام از این همه سکوت 
چرا یک بار صدایم نمی کنی 
چرا صدایم را نمی شنوی؟
چرا خواسته ام را اجابت نمی کنی 
چرا سوز دلم را دوا نمی کنی ؟
خسته  آواره  بیچاره ایی را 
به یک نگاهت رسوا نمی کنی !
سلطان کرم ! 
اسیرم ، اما تمنای آزادیم نیست 
رخ  نشانم می دهی لکن راه وصال را بسته ایی 
آواره و بیچاره ام !
چرا نجاتم نمی دهی ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۱ ، ۰۱:۵۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
شب قدر است و من قدر را نمی فهمم
در تمنای دلم آه را نمییابم 
سالهاست که در تقدیر خویش قدر را نمی یابم
قدر نیز از بی قدری من ، در تقدیر است
----------

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۴
غلامحسین افشردی

یاربّ

صدای جان سوزی آهسته آهسته بیدارم کرد
به فریادم برس 
به فریادم برس
صدایی محزن و دلخراش آهسته آهسته  صدایم می کرد و کمک می خواست
به آن سو و این سو نظری فکندم 
یاربّ کیست این  محزن و دلشکسته
بی قرار شدم 
از جای برخاستم 
سوی صدا ره گرفتم 
با صدای محزونش آهسته آهسته جان گرفتم 
از دور روزنه نوری بدیم 
صدا بلندتر می شد 
به فریادم برس
به فریادم برس
به سویش شتافتم 
رسیدم بر منزل دوست 
از نهان خانه درونش  بیرون شدم 
جویبار اشک شدم 
جاری شدم بر کویر سوزان جانش 
شاید که مرحمی 
شاید که لحظه ایی ، نفسی
پرسیدم ای دوست ز چه رو صدایم نمودی 
با سوز جانت چرا بی قرارم نمودی ؟
باز کن نهان خانه جانت 
دو سه کلامی از سینه اسرار بگو 
با سوختنت می سوزم ، همدم و همیار تو می شوم
هیچ نگفتی و فهمیدم  که سر اسرار گفتنی نیست 
آن چه در سینه نهفته است باز گفتنی نیست 
گر چه از جان تو برخاستم لکن 
ندانستم که چرا با سوختنت سوختم
آب شدم بر آتش جانت ، جاری شدم 
شاید اندکی مرحم جانت شدم 
آن گاه که بر آغوشت افتادم فریاد زدم 
بیرون کن آن که بی قرارت می کند 
شاید که رسوایت می کند 
بی سر و سامانت می کند 
شعله گرفتی این بار گداخته تر سوختی و سوختم با تو ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۰۱:۲۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
مادرم عاشق گل و گیاه است
در حیاط کوچک خانه مان درخت انار داریم
یادم هست که چقدر مخالف داشت درخت انار ، روزهای اول 
حکایتها دارد این انار ما
مادرم بعد از کلی رایزنی با افراد معلوم الحال سرانجام موفق شد حیاط را با انار ، آشتی دهد 
بگذریم که قبل از انار ، پرتغال، نارنج و ... تجربه های نا موفق حیاط ما بودند  
امسال شاید بعد از گذشت 10 سال ،غیرتش به جوش و خروش امده و به صورت شگفت انگیزی شکوفه داده

سالهایی که شاید یک شکوفه  میزد چقدر  سربه سر انار و مادر میگذاشتیم 
کسی جرات ندارد پشت سر انار حرفی گزاف بزند 
اینجا غیبت انار حرام اندر حرام است  
نگاه چپ چپ، نگاه راست راست، ابدا... 
 اواخر هرسال یک داستان تکراری زیبا ، تکرار می شود 
پدرم عزمش را جزم میکند تا با یک هرس جانانه ، دستی به سرو گوش انار بکشد 
ولی مادر اجازه نمیدهد
مادرم  معتقد است  بابا با این هرس کردنهاش انار رو خراب کرده
مادرم بنا بر تشخیص کارشناسانه ، و مشورت با بانوان محل و فعالان این عرصه علت عدم شکوفه دان انار را پدرم و هرس! اعلام نموده است
پدرم در حسرت یک هرس شب و روز ندارد و مدام در فکر یک نقشه هرس 
امسال پدرم برای هرس نقشه کشیده بود تا وقتی مادر نیست عملیات انتحاری را به نحو شایسته انجام دهد 
روز موعود رسید و پدر آماده، که ناغافل مادر رسید!
از کجا و چطور متوجه شده بود ، الله علم !
عجب درگیری جانانه ایی بود 
آخه چرا بدون اجازه می خوای هرس کنی ؟
ما اینجا اصلا مداخله نمی کنیم و ترجیح میدیم نظار گر باشیم 
البته در جهت ایجاد درگیری از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم !! 
...
گلدون شب بوی حیاط کوچکمان این روزها شباهنگام محشر به پا می کند
احساس زیبایش را دوست داریم و درخت انارش را به خاطر او دوست می داریم 
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۱۷
غلامحسین افشردی

یاربّ

نیک میدانم که مرا رانده ایی
همچو یک کهنه پاره رانده ایی
من نبودم بنده ایی سزاوار تو یارب
خوب شد که این بنده را رانده ایی 
بی پناه و سرگشته و خسته یارب، ای خدای کرم، ز چه رو رانده ایی
من اگر بنده نفس و گناهم 
تو همان ربُ  العالمینی
***
این همه شکوه و گله و شکایت
این همه اشک و سوز و نیاز
این همه ذکر و قنوت و یا ربّ
چاره ایی نبود آیا جز راندنم ؟
تو مرا از کرم خویش رانده ایی؟!
***
اگر ندا آید که:
بنده ام، رب تو معدن جود و سخاست 
کجا بنده اش را رانده است 
این همه دل تنگیت شاید از دوری اوست 
شاید رب تو دل تنگ توست
اندکی بیندیش، باز کن پنجره فهم را 
رب  تو بخیل و محتاج تو نیست 
عاشق اشکها و سوز و گدازت نیست
لکن او حکمتش اقتضی می کند
دانشش از تو ایجاب می کند 
آنچه خواهی در لوح هستی نیک نیست
ربّ تو  نیک را خواستار توست
شاید دو سه روز تنگ باشد و سختی
لکن سرانجامش نوش باشد و مستی

***
من نمی گویم که مرگ چاره ساز است 
ولی یارب نگو که درمان دل تنگم سازگاری است
چاره ایی کن ای چاره ساز همه 
یا دل را زنده کن، یا از برای همیشه مرده ساز
یا  وصالش رسان یا همیشه مرده ساز
***
خدایا آنجا که دل مخلوق توست 
آنجا که دل بی اذن تو، جایی نمی رود 
یا رب چرا بردی جایی که نمی شود؟ 
امتحان است یا که کفاره ؛ نمی دانم
اما طاقتم نیست این پریشانی 
تو بگو چگونه به زنجیر کشم 
دلی که در هوای اوست
بی اذن من میرود آنجا که هوای اوست 
راه را نشانم ده، که حیرانم ای خدا 
***
دل اگر در تمنای وصال تو بود 
به وصالت یا رب، صد بار رسیده بود 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۰۰
غلامحسین افشردی

یاربّ
اندیشه کم کن که زندگی همین است که داری
تقلا کم کن که سبب چرخش آسیاب نیستی

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
تو برگی رها شده در آسمان نیستی ، نه قاصدکی که با نسیم همراه شود ، نه یک سنگ گداخته در صحرای سوزان
تو همان ذره ایی که در وادی الست، قالو بلی گفته ایی
پیمان وفا بسته ایی ،  
تو نه خدا که از خدا آمده ایی ، شاید که برای کاری آمده ایی...
ارچه نسیان چون سیل ربوده است عهد و پیمانت ، لکن هنوز بنده ایی ...
گفتم که چندی زندگی کن ، مدارا کن با قضا 
اشک کم ریز و بیش بندگی کن
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی نه آن است که  در وهم داری ، نه خیال تو و نه رویای توست 
زندگی همین است که داری...
زندگی همین گلهای مجازی است که از دوست می رسد 
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی همین فاصله هاست که هیچ کم نمی شود 
زندگی زمستان سردی است که  تنها با یاد تو گرم میشود 
زندگی  تلخ است تلخ، که فقط با یاد تو شیرین میشود 
زندگی همین رقص گلهای زیباست در آن سوی پنجره ایی که باز نمی شود
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
زندگی پرواز خیال است در قفس تنهایی خویش 
زندگی همان  5 روزی بود که گذشت ...
نازنینا  از چه رو سکوت می کنی ؟  زندگی همین شکستن سکوت است
گر چه نمی بینم و نمی شنوم لکن زندگی همین لبخند توست ...
گرچه فاصله کم نمی شود ولی زندگی همین  حضور است 
گرچه در دل طوفانیم اما؛ تو آرامش طوفان به ساحل رسیده را می بینی ...
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
خم نخواهم شد گر چه فلک در پیچ و تابم می کند 
چشمه غم نخواهم شد گر چه نبودت آبم می کند 
خنده هایم گرچه همه دروغ است، لکن جز 
به دروغ از من نخواهی دید 
استوار باش و غم مخور که زندگی دو سه روزی بیش نیست ... 

من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم
من اگر اشک به فریادم نرسد می میرم 
زیر سلطه سنگین سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم می میرم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۰:۰۲
غلامحسین افشردی

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۴
غلامحسین افشردی

یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

آهسته بگو آه  ... 
که دردمندترین سینه عالم هستی ، آه را آهسته در گوش سکوت زمزمه کرد .
و آه ، آهسته همه هستی را در تلاتمی بی پایان به آهی جانگداز کشانید ... 
غم انگیزترین آه از استوارترین و نورانی ترین منزل در حالی عالم را به لرزه کشانید که دستان همه هستی در مقابلش بسته بود  ...

السلام علیک یا فاطمةالزهرا(سلام الله علیها)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۱:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
باران ترانه ای که دل را به شور  می کشاند
شاید این تصویر گویا تر از کلماتم باشد 
باران
آنجا که شوق بارانی شدن در وجودم شعله کشید
دوست می داشتم کودکی بودم 
فارغ از همه ی بندها و پرده ها 
زیر باران تا انتهای خیابان 
یک نفس می دویدم
با پای برهنه...
تا عمق باران
نگاهم اما به آسمان بود
خدایا! ز چه سبب این گونه شاد شده ایی
که  طراوت  شادیت  بارانی  بر وجودم  میشود 
یاربّ! این چه شوری ست که دل را به بیراهه می کشاند
ای کاش زیر باران خیس می شدم
با یاد تو ، در کنار تو 
...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۱ ، ۲۲:۵۱
غلامحسین افشردی

یاربّ
سلام ...
به به سردار عزیر، چه عجب یادی از ما کردی ؟ 
پارسال دوست امسال غریبه ، خوبی دلاور ؟!

بابا پس کی میایی این طرف مرز، منتظریم بیایی یه بسیج شهیدان اهل بهشت راه بندازی!
خیلی خاطرت برامون عزیزه...
سردار نقدی
راستشو بگو چه حالی داره آدم اسمش توی لیست ترورای آمریکا و اسرائیل باشه؟
خدایش باید شهید بشیا !
خبرش اینجا هم رسیده توپ خانه مجازی راه انداختی، ایشا الله که قدر بدونن...
پایدار باشی سردار ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۱۷:۱۵
غلامحسین افشردی

یاربّ
حسن جانم ...
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند و در خاک 
مرا از خاک ایشان آفریدند
حسین جانم حسین جان...
ما که افسرده حالم چون ننالم 
شکسته پرو بالم چون ننالم 
همه گویند زینب ناله کم کن
تای در خیالم تای در خیالم چون ننالم
دو نگاهی که کردیم همه عمر 
نرود تا قیامت از یادم 
مگر اولین که دل بردی 
مگر آخرین که جان دادم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۱ ، ۰۱:۳۷
غلامحسین افشردی

یاربّ
تا درب منزلشان برسیم ، درب را به رویمان باز کرده بود و منتظر ، با روی گشاده و لبخند ، با مهر و مهربانی، به استقبالمان آمد.
در نزدیکی های ما بودند و ما چه غالفیم که در خانه های ساده این دیار انسانهای با شکوه، زنان و مردانی که عظمت خدا و بزرگی الله را به تماشا گذاشته اند.

و اگر باورم بر این است که  در من روح خدا دمیده است، پس جلوه ایی از خدا هستم، آنجا که پا را بر روی نفس سیاهم می گذارم و به یاربّم لبیک می 1/01/091ویم .
اندکند آنانی که از دنیا به خاطر الله چشم می پوشند.

امروز دیدم که زن عاشقی 28 سال از بهترین و زیباترین سالهای عمرش را در کنار همسری سپری نموده که  عاشقانه جسم پاکش، در راه اعتلای انقلاب اسلامی، بی جان و بی رمق گشته است.


مانده ایم که از ایثار این جانباز بگوییم یا از فدارکاری و عشق این بانو... 
که نه توان فهمیدن این است و نه، او ... 
28 سال بر روی تخت خوابیده !  فقط اندکی تأمل و تصور !
28 سال پرستاری عاشقانه به حقیقت معنا، روز و شب !

ای کاش توان فهمیدنم بود. 
نه هیاهویی ، نه سری نه صدایی، مظلوم در این دنیا، آرام و صبور، عاشق و عاشق 
 در عمق سادگی در دل نور چه جانانه در مقام بندگی بالا  رفته اند. 

و این عشق الهی است ...این عشق الهی است ...
ابوطالب برای او قسم کبیره بود، جانم و جانم پاسخ 28 ساله این بانو به همسر ایثارگرش.
ابوطالب و همسرش لبخند می زدند، درد و رنج را ،در سیمای نورانیشان نیافتیم ، هر چه بود رضایت به قضای الهی بود و بس.
و چه الگویی است این زوج برای جوانان امروز ما که  هنوز مهر پیمان ابدیشان خشک نشده دم از بی وفایی و جدایی می زنند، ای کاش بیاموزیم که زندگی  در خوشی های  یک روز و دو روز خلاصه نمی شود، درک نمی کنی و درک نمی شوم چه بهانه ابلهانه ایی گشته برای عده ایی پرهوس. بگذاریم و بگذریم .
درد آنجاست که امسال من چه گستاخانه پاسخ این ایثار را میدهند، چه ناباورانه فراموش می کنیم ابوطالب و همسرش را ، انقلابی که با این ایثارها زنده است را چه ناجوانمردانه ویران می کنیم ، درد آنجاست که ابوطالب و همسرش فراموش می شوند، کار نفس بالا می گیرد و دنیا با همه زرق و برقش دین و ایمان را می رباید ...  و باز بگذاریم و بگذریم.
به یاربّم پناه می برم از خودم و نفسم .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۱ ، ۱۷:۰۶
غلامحسین افشردی

یاربّ
خالقش چه زیباست، که اینگونه زیبا می آفریند ...
زیباست
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۱۴
غلامحسین افشردی

یا ربّ
سالهای پیش از این چه مستانه سرودم...
در آسمان بی کرانه تنهایی خویش، تنهای تنها پرواز می کنم
واین آسمان آبی را با کسی شریک نخواهم شد
خوش نمی دارم بالهای پروازم به شاخ درختی بشکند 
....
اما از آن روز که پروازت بدیدم
یقین کردم بی تو پروازم معنایی نخواهد داشت 
وه که چه زیبا در سایه پروازت به پروازم کشیدی 
...
یاابن الحسن گدای محبت تو هستم 
و امروز می گویم :
بالهای پروازم شکسته شد
سقوط کردم! تا انتهای دره های سرد و تاریک دنیا، سقوط کردم
تنها و بی کس، با تاریکی ها خو کرده ام
گمانم نمی رفت که از آسمان آبی تو 
تا انتهای سیاهی دنیا، این چنین فرود آیم 
گاه که خاطره پروازت از نظر می گذرد
 آه سردم نغمه خوان  باران دیدگانم میشود
نیم نگاهی به سوی آسمانت میکنم
بالهای شکسته ام را نشانت میدهم
یک بار دیگر با نگاهت پروازم ده
در حسرت و شوق با تو پریدن ، نگذار که بمیرم...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۰ ، ۲۱:۰۲
غلامحسین افشردی

یاربّ
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .
مصطفی
اگر سینه می سوزد و باران اشک کویر زمستانی و سرد و تاریک دل را در این روزگار، بهاری می سازد، اگر سکوت،فریاد می شود و فریادها نعره ایی خروشان، اگر دستها بالا می رود ومحکم تر از هر زمانی بر سینه کوفته می شود، اگر طاقت از کف برون می شود و بی تابی و غم جای صبر و شکیبایی را می گیرد،...
نه این است که ما در این غم باخته ایم ؛ نه و نه، هرگز و هرگز ؛ که همه از شوق این گونه رفتن است . 
ما که تا به یاد داریم و داشتیم گفته ایم و می گوییم که ؛ حسین حسین شعار ماست ، شهادت افتخار ماست.
بی خردان و نادانان روزگار میندیشند که توانستند کاری کنند و ضربه ایی! اندکی تأمل، که عبد شوریده ایی ای را چه جانانه به وصال معبودش رسانیدن و در این بین چه ذلت و خواری را برای خویش خریدند.
کوردلان احمق صفت در داخل  و خارج نیندیشند که مصطفی یکی بود و آن هم رفت که سرزمین ایران جای جایش ، و هر شهر و دیارش مصطفی ها در بر گرفته است .
این روز ها اگرانقلاب خمینی نیازمند نفس تازه ایی  بود،  مصطفی با خون خود  در انقلاب دمید. گویا که خون مصطفی انقلاب و انتخابات را بیمه کرد . 
کلیک کنید
احمدی روشن
... صلوات...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۰ ، ۱۶:۱۴
غلامحسین افشردی

یا ربّ
بالهای پروازم  شوق پردین گرفت ، از سجاده نیازم تا کویش در آسمان خیالم پرواز کردم ؛ 
در مقابل درب منزلش ایستادم ، آهسته و آرام درب خانه اش را دق الباب کردم ، منتظر ماندم تا باز شود به رویم ! و در این اندیشه که ، این در همیشه به رویم باز بوده  و هست ... آقا که تشریف آوردند ، روی سیاه و گنه کارم را زیر چادرم پنهان کردم ، با شرمساری دستم را از زیر چادرم بیرون آوردم و به سویش گرفتم و با صدای لرزان  اما با امید گفتم : آقا ! سائلم ... 
و من همیشه سائل این درب و این خانه ام ؛ یا رسول الله دوستتان دارم . 
اگر امروز در دعای افتتاحمان از نبود شما به سوی الله شکایت میکنیم ؛ اما راه دل باز است ، و آسمان خیال پهناور ... 

یا رسول الله  ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۰ ، ۰۰:۰۵
غلامحسین افشردی

 <**   اصلا کلیک نکنید ...  **>

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۰ ، ۰۹:۰۵
غلامحسین افشردی